My Bubble Tea

My Bubble Tea
part 1

ویو آملیا

صدای زنگ آلارم

آملیا = اه بازم یک روز خسته کننده ی دیگه
باید برم بچه ها رو صدا کنم و صبحانه بخوریم و بریم دانشگاه.

اول از همه رفتم سرویس و ‌کار هامو انجام دادم اومدم نشستم پشت میز آرایشم
و روتین پوستی انجام دادم

بعد رفتم بچه ها رو بیدار کردم و باهم صبحانه درست کردیم

وای دیر شد . سریع آماده شدیم و سوار ماشین شدیم و رفتیم دانشگاه
رسیم و رفتیم داخل کلاس

_________________________________

وقتی وارد شدیم همه داشتن مارو نگاه میکردن نمیدونم چرا ولی خب
رفتیم نشتیم‌ که یه دختره ی حسود و سلیطه اومد به من گفت وا چقد به خودت میرسی که سوفیا جوابش رو داد

سوفیا = تو نمیخواد فضولی کنی چون شبیه فرشته ها نیستی نمیخواد حسودی کنی 😒😤
منی که داشت حوصله نداشتم بلخره اون کلاس کوفتی تموم شد و رفتیم خونه

(رسیدن خونه )

چون ماهم کرم داشتیم و هرکی کنار ما بود دوست پسر داشت و ما نداشتی کرم مون گرفت و رفتیم سر لپتاپ و رفتیم تو سایت دوست پسر یابی

لیا = مطمئنین این کار درستیه ؟
سوفیا و من = آره بابا بیا ببینیم چی میشه

همین طور که داشتیم می‌گشتیم من چشمم خورد به یه پسره خیلی جذاب بود ( جون کوک رو میگه ) که اسمش جونکوک بود لیا و سوفیا هم انتخاب کرده بودن و بعد چند ساعت رسید

آملیا = بلخره رسید اوففف
سوفیا = بچه ها بیاید بریم ببینیم
لیا = آره بریم

دینگ دینگ
بسته ها رسید ما رفتیم بسته ها رو تحویل گرفتیم و بازشون کردیم پسرا دستشون بسته بود و یک شلوارک تنشون بود و خیلی جذاب بودن

که یهو ...


بچه ها از پارت پنج به بعد شرط میزارم
بعد نظرتون رو تو کامنتا بگین
دیدگاه ها (۰)

My Bubble Tea{خب بچه ها من بلخره بعد قرن ها 😂گذاشتم و این پا...

☆ My Bubble Tea ☆{ توضیحات داستان }نوع داستان = کمدی _ جنایی...

پارت اول آت:خوابیده بودم که با صدای آلارم گوشیم بیدارشدم مدر...

رمان مثلث عشقی پارت 9ویو ی بینا + بینا × بله+ وقتی رفتیم خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط