(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 67 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 67 ⁠`⁠ლ⁠

جیمین رویه مبل تو اتاق اش نشسته و به جلو اش خیره شده بود با باز شدن در از روی مبل بلند شد با دیدن چهره غمگین و نگران دختره قلب اش تیر کشید دلش میخواست همین الان اون رو در آغوش اش بگیره و به آرامی بهش بگه چیزی نیست آروم باش اما مانع ای میان این دونفر بود دختره با نگرانی سمته برادرش که رویه تخت خواب بود رفت کنارش نشست و دستش رو گرفت به آرومی گفت ات : چی شده که حالش بد شد
جیمین : امروز زیادی ورزش کرد هیچ آبی هم ننوشید بخاطر نفس تنگی که داره ورزش زیاد براش ضرر داشت نگران نباش حالش خوبه
ات : اون هیچ وقت نفس تنگی نداشت چطوری این مشکل براش پیش اومده
لوهان وقتی سکوت جیمین رو دید ترجیح داد خودش بقیه حرف ها رو بزنه پالتو اش را کشید و گذاشت رویه مبل قدمی نزدیک شد و شروع به حرف زدن نمود لوهان : بعد از تصادف این مریضی باهاش همراه شد
با تکان خوردن دست اش سریع رویه برادر اش کرد او به آرامی چشم هایش را باز نمود بعد از زدنی پلک لب باز کرد و بیان نمود می کو : باز گریه کردی
دختره سری به طرفین تکون داده لب زد ات : نه گریه نکردم
جیمین : چطوره بزاریم این دیونه بخوابه ما بریم بیرون
ات : اوهم............ به آرامی بلند شد نگاهی به داداش اش انداخت که چشم هایش به خواب رفتن نفسی کشید و از اتاق خارج شد
22 : 00 ،،،،،،،،،،،،،.
در بالکن اتاق ایستاده و به بیرون خیره شده بود نسیم سردی که می‌وزید باعث سردی هوای آن شب میشد دست هایش را دوره خودش شونه هایش پیچید آن هوای سرد را وارده ریه هایش می‌کرد لحظه ای چشم هایش را بست اما با گذاشته شدن پتوی رویه شونه هایش به کنارش نگاه کرد جیمین کنارش ایستاده لب زد جیمین : چرا هنوز خوابیدی
ات : خواب نمیاد حالا تو چرا نخوابیدی
جیمین : من شبا زود نمی‌خوابم
ات : چرا شب گرد شدی استاد پارک
جیمین : فکر نکنم اما اگه دیدی نیمه شب بلند شدم و راه میرفتم یعنی شب گردم
دختره سمته مبلی که تویه بالکن قرار داشت رفت نشست و پتو رو بیشتر دوره خودش پیچید با لحن اعتراضی گفت ات : هیییی من می‌ترسم از شب گردها یه جورایی شبیحه هیولا میمونن
جیمین سمتش قدم برداشت و کنارش نشست جیمین : یعنی میگی من هیولام
ات : هیسس می‌خوام فکر کنم با کی ازدواج کنم
جیمین شوکه نگاهش کرد دختره به این واکنش پسره خنده ای کرد و بیشتر پتو رو دوره خودش پیچید ات : استاد پارک خیلی ساده ای شوخی کردم شما رو خیلی خوب میتونن گول بزنن
جیمین : ساده ... پوزخندی زد و ادامه داد ‌... من ساده نیستم خانم کانگ
مدتی میان آن آنها سکوت حکم فرما شد هیچ کدومشون سخنی نمی‌گفتند ...
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت 67جیمین از این سکوت بین شون کلافه شده بود به طرفه...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 68 ⁠`⁠ლ⁠با لباس کوتاه قرمز، چکمه ه...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 66 ⁠`⁠ლ⁠ات : چی من.... خنده ای بلن...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 65 ⁠`⁠ლ⁠اسلاید ۲ تویه محوطه سرسبز ...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط