در شکر عافیت ..بوستان سعدی علیه الرحمه .

در شکر عافیت ..بوستان سعدی علیه الرحمه .
نفس می نیارم از شکر دوست
که شکری ندانم که در خورد اوست .
عطائی ست هر موی از او بر تنم
چگونه به هر موی شکری کنم ؟
ستایش خداوند بخشنده را
که موجود کرد از عدم بنده را .
که را قوت و صف احسان اوست ؟
که اوصاف مستغرق شان اوست
دیدگاه ها (۱)

نخست او ارادت به دل در نهاد پس این بنده بر استان سر نهاد

سلامی گرم به گرمای وجود شما ...عرض ارادت ..

گمان مبر که به پایان رسید کار جهانهزار باده‌ی ناخورده در رگ ...

پرنده نانم را نادیده می‌گیردمیان علف‌ها رادزدکی می‌کاوداز ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط