خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۲




کای: جنی اینجاست؟
رزی: دونستنش برات چه فرقی داره؟!
کای: خواهش میکنم رزی! باهاش یه کاره خیلی مهم دارم..
+واووو! حالا گرفتم.. بحثه عشق و عاشقیه.. واااییییی چه رمانتیکککککک!
رزی: تو اینجا چیکار میکنی؟
+عامممم... هیچی این دور و ور هوا میخوردم، که هوا بدجنسه تو گلوم گیر کرد ۵ سوپر من اومدن نجاتم دادن!
هر ۶ نفرشون سعی کردن جلوی خنده‌هاشونو بگیرن که چانیول زیاد موفق نبود و نزدیک بود از خنده کف راهرو رو گاز بگیره!
چانیول: واااییییی... دمت گرم عجب حرفایی بلدی!
+پس چی! الکی وانی نیستم که!
بک: اسمت وانیه؟!
جنی: رزی چیشده؟
جنی اومد دم در، با دیدن چهر‌ه ی کای اخماش رفت توهم
جنی: کارت چیه؟!
کای: جنی باید باهم حرف بزنیم.. خواهش میکنم! این همه خطر به جونم نخریدم که دست رد به سینه‌ام بزنی!، لطفا....
جنی سری تکون داد و همراهه کای رفت یه گوشه..
میخواستن حرف بزنن مثلا! خب حرفاشون چی میتونه باشه یعنی؟؟ جوون من فضولی دوست!!!
رزی: دم در نمونین بیاین داخل
رفتیم توو که چشمم به لیسا افتاد..
+سلام لیسااا!
از خستگی رو کاناپه خوابش رفته بود با دیدنم لبخنده قشنگی زد و گفت
لیسا: اه تویی وانی.. سلام
از اینکه اسمم یادش مونده بود تو دلم پروانه چرخید..
جیسو و لیسا معلوم بود خیلی خسته بودن که تا الان خواب بودن.
ولی رزی و جنی و سرحال!
نیم‌اعضا (لغت های نامفهموم با مننننن! خب نگاه کنین.. اکسو به کل ۹ نفرن.. خب الان فقط ۵ تاشون در حاله حاضر در اون مکانن! میشن نیم اعضا دیگه:|) اونا رفتن روی یک کاناپه ی دیگه نشستن..
یکم بعد کای و جنی اومدن تو اتاق
واا حرفشون همین‌قدر بود؟!
کای عصبی کناره نیم‌اعضا نشست
جنی هم ناراحت رفت پیشه رزی!
جوء سنگینی بینمون بود‌. انگار هیچکس نمیخواست این سکوت رو بشکنه!
که هرچند سکوت با صدای زنگ گوشیم شکست!
همه صورتاشون رو برگردوندن سمتم.
به صفحه ی گوشیم نگاه کردم که با دیدن اسم "جیمین"،شوکه شدم.. واا این وقت شبی چیکارم داره؟؟ یعنی اعضا فهمیدن که تو خونه نیستم؟
گوشی رو با اکراه گذاشتم تو گوشم..
هنوز هیچی نشده فریاده جیمین پیچید
_معلوم هست تو کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟
احساس کردم بلک پینک و اکسو هم این فریاده بلند رو شنیدن!
واای من سالم برگردم خوابگاه صلواات!
+عاممم.. من که
_به نامجون گفتم نمیشه اینو ول کرد!! یعنی ما واقعا نمیتونیم بهت اعتماد کنیم نه؟؟
+خب....
_الان تو سالنی؟؟؟
با این حرفش سریع از جام پریدم
+چرا؟! نکنه اومدین اینجااااا؟؟؟؟
همه با چشمای گرد شده صورتاشونو برگردوند سمتم!
+معلومه که آره! اگه اتفاقی برات میوفتاد چی؟
+ه..همتون هستین؟؟
جیمین: شوگا و نامجون و جین تو خوابگاه موندن!
+اینجا وضع مناسبی نیست!!! لطفا نیاین
....
.
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۱۳)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۳+اینجا وضع مناسبی نیست!!! لطفا ن...

خب بچه ها میخواستم یک نکته ی خیلی مهم رو بگم!💔درسته من گاهی ...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۱چانیول: نظرتون چیه جناب کای؟کای:...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۰لیسا: خخ! عاشق طرز حرف زدنت شدم!...

چند پارتی عضو ۵ گروه بلک پینک پارت ۲

خب خب امیدوارم ببخشی انقد چص نکنتموم این گلا برا تو البته خو...

دروغ شیرین:) پارت 3.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط