شیلان

*شیلان*



هیرسا:
نگاهی به خونه ای هانی انداختم وگفتم : خوشگله نه
شیلان نگاهی بهم انداخت وگفت : خیلی
- حالا ما اومدیم چیکار
شیلان : اینجارو تزئین کنیم
طبق خواسته ای شیلان خونه رو تزئیین کردیم
خسته نشستم وگفتم : کافیه دیگه خیلی مسخره شد
شیلان : هانی خواسته پاشو اتاق خواب مونده
رفتیم اتاق خواب واونجا رو هم تزئین کردیم اتاق خواب قشنگی بود ولی من کلا از مدل سلطنتی خوشم نمیومد
شیلان : تموم شد هیرسا
- این چیه ؟!!!!
شیلان : دست نزن بی ادب
کشیدم کنار
- خوب چیه
شیلان : برو بیرون
- نچ باید بفهمم چیه
شیلان: می دونستی خیلی سرتقی هیرسا
- چیه خوب می خوام بدونم
سری تکون داد وگفت : خیلی کنجکاوی برو نگاه کن
دستمال قرمز پولکی رو کنار زدم ابروهام پرید بالا فکر کنم خیلی کنجکاوی بدی بود برگشتم شیلان یکم برگ گل ریخت رو تخت وگفت : بریم دیگه
- بریم
از اتاق اومدیم بیرون
- من میرم آرایشگاه
شیلان : باشه منم یکم استراحت می کنم
شیلان همونجا تو سالن رو کاناپه دراز کشید نگاش کردم نگاهم کرد و گفت : بگو دیگه چی می خوای بگی
- چیزی نمی خوام بگم
شیلان : کاملا معلومه
- تو چرا ناراحتی
شیلان : نیستم
- باشه نگو
از خونه اومدم بیرون به آرایشگاهی که هانی گفت رفتم خودشم اونجا بود با اشکان وامید کلی سربه سرهانی گذاشتیم کارمنو زودتر انجام دادن چون باید می رفتم ماشین عروس رو تهویل می دادم برای تزئیین وگل آرایی یک ساعتی طول کشیدنهار گرفتم با هانی رفتیم خونه اش شیلان خواب بود بیدارش کردم وبا هم نهار خوردیم هانی رفت حموم بعدم اومد بیرون کمکش کردم لباس پوشید وآماده شد ورفت شیلان خونه رو جم جور کرد منم رفتم حموم واومدم بیرون شیلان کت شلوارمو آماده کرده بود
دیدگاه ها (۳)

*شیلان*شیلان: هیرسا داشت آماده می شد ولی من اصلا حوصله نداشت...

هیرسا بلند شد وگفت : یه وقت دیگه شیلان الان حالم خوب نیست شی...

*شیلان*هیرسا: خوابالود ساعت رو نگاه کردم دوباره سرمو گذاشتم ...

*شیلان*شیلان: لباسمو عوض کردم ورفتم پایین تو آشپزخونه داشتم ...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۶ ویو ات بهوش اومدم و خیلی درد داشتم کمر...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط