نیلوفر و باران در تو بود

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من،
در گذرگاهت
سرودی دگرگونه آغاز کردم
#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱۱)

مجالبی‌رحمانه اندک بود وواقعه سخت نامنتظر. #احمد_شاملو

هرگز کسی اینگونه فجیع،به کشتن خود برنخواست!که من به زندگی نش...

در حالِ دوست داشتن تواَم مثل پیچک بی دیوار... #فروغ_فرخزاد

و آنچه راکه تجربه آسان نمی‌فروختاز حادثه به هدیه گرفتم ... #...

نیلوفر منچرا دنیا بی رحم است؟! چرا نیلوفر نازم ناراحت است؟.ا...

رییس بامزه منپارت اخرویو دازای: اروم چشمامو باز کردم... چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط