ازدواج اجباری

ازدواج اجباری

part: ۱۱


ویو "نویسندتون"


کوک و ملودی رفتن داخل اتاق کوک به سمت تخت رفت با همون لباس بیرون روی تخت دراز کشید و با همون حالتی که بود شروع کرد به پچ زدن .

کوک : فسقلی اگه حس میکنی باید بری حموم برو وگرنه بگیر اینجا بخواب (با اشاره به تخت )

ملودی : اولن من چند بار بگم منو فسقلی صدا نکن ها (اخم و اعصبانیت به شدت کیوت)

کوک : باشه بچه دیگه بهت نمیگم فسقلی خوبه ( در حال کنترل کردن خنده بخاطر به شدت کیوت بودن ملودی)

ملودی: اوهوم خوبه حالا هم میرم دوش بگیرم

کوک : باشه برو

ملودی رفت حموم و این‌طرف کوک با فکر کردن به ملودی به سر میبره .

ویو کوک

ای خدااا این دختر چرا انقد کیوتهههههه خیلی خره دلم میخواد گازش بگیرم کی باورش میشه بزرگترین مافیا کل کره دلش میخواد یه دخترو بچلونه یا گاز بگیره البته که اون دختر زنمه و هر کاری میتونم باهاش بکنم . همینطوری داشتم با خودم فکر میکردم که ملودی از حموم آمد بیرون وایی این دختر آخر منو دیونه میکنه من دیگه نمیتونم تحمل‌ کنم بخاطر همین از روی تخت بلند شدم و به سمت ملودی حمله ور شدم .

کوک َ: آی دختر تو چرا در عین کیوت بودن هات هم هستی (خمار )

ملودی: چ چ چی م م گ گی (لکنت)


ویو نویسنده

کوک با نگاه خمار در حال نگاه کردن ملودی بود چون ملودی فقط یه حوله کوچیک دور خودش پیچیده بود و اون رون های سفیدش خود نمایی میکرد کوک بدجور تحریک شده بود . کوک در حال نزدیک شدن به ملودی بود ملودی هی عقب عقب می‌رفت
که .......


بچه ها این پارت هدیه من به شماست امید وارم دوسش داشته باشید و حمایت کنید . راستی پارت بعد اسماته پس شرط ها یکم زیاده یکم 🤏 😊😁

شرط ها :

لایک ۲۸ 🌷
کامنت ۲۵ 🌷
بازنشر ۸ 🌷

🎀دوستون دارم دخترام🎀
دیدگاه ها (۶)

بانو فالو شه💓🌺@byulra_elarin

بانو فالو شه 🌷🌸☁️@wiwish.a

شب تولدم پارت 56فصل دوم پارت 27جونگ کوک: اینم خونه بریم بخوا...

ازدواج اجباری. Part:3 بچه ها ببخشید کلاس زبان داشتم دیر گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط