مافیایعاشق
#مافیای_عاشق
P:۲
سلام قشنگ های من چطورین ببخشید پارت بعدی رو نزاشتم یک اینکه حوصله نداشتم و دو اینکه شرط نرسید حالا مهم نیست
( پارت بعد شرط نداریم 🤗)
خب بزن بریم
.
.
.
از زبان بابای ا.ت (لی جونگ)
وقتی بهش عکس رو نشون دادم خشکش و تعجب کرد و بعد پوزخند زد و گفت اااا این همون ا.ت میگم چرا اسمش آشناس آها الان فهمیدم چرا برام آشنایید چون شمارو با ا.ت دیده بودم گفتم میشناسی ؟ گفت آره میشه گفت چند وقته از ا.ت خوشم میاد و دیده بودمش و قصد داشتم باهاش آشنا شم و باهاش رودرو شم ولی خب متاسفانه کار داشتم نتوستم زیاد پیگیرش شم و ازش اطلاعات گرفتم یعنی اکه توضیحات شو هم نمیدادید میتونستم گفتم آها چه جالب و بعد اومد زیر گوشم آروم گفت شانس اوردین که از طریق تونستم بدستش بیارم وگر نه روش های خودم عادلانه نبود... دلم لرزید ولی چیزی بهش نگفتم از این بابت که با روش های بدترش نتوست ا.ت رو بگیره خوشحال شدم بهشمنمیخورد بلایی سره ا.ت بیاره البته اگه رومخش نره و اعصبانیش نکنه چون اروم ترین ادمم رو هم روانی میکنه... بعد ازش پرسیدم میتونم روت حساب کنم نه بلایی سر ا.ت نمیاری گقت نه خیالتون راحت..مگه ادم به کسی که دوستش داره اسیب میزنه من تا اخر لحظه ی عمرم ازش مراقبت کنم ولی ا.ت چیزیش نشه گفتم مگه دوستش داری؟ گفت اوهوم گفتم پس خوبه خیالم راحت شد گفت مگه نگران شی گفتم آره نباشم ادامه داد آخه دخترتو بخاطر یه قمار فروخت.. حرفشو قطع کردم با جدیت گفتم مجبور شدم چاره دیگه نداشتم اونم جیزی نگفت بعد از چند دقیقه گفتم تا کی پیش خودت نگهش میداری گفت هرچقدر که دلم بخواد تا جایی که حتی خودمم بخوام بره اون دیکه نمیره و بدون من نمیتونه.. به خودم گفتم چه از خود راضی حالا انگار چی هست دختر دست گلم عاشق تو شه بعد به خودم اومدم و گفتم اگه بخوای ا.ت هم عاشق خودت کنی کارت سخته چون اون عاشق هیچی نمیشه هم سن و سالاش با همه هستن ولی ا.ت و دوست هاش نه گفت سعی مو میکنم گفتم راستش میخواستم یه چیزی بهت بگم اینکه هم به تو کمک میکنه هم تنها خواستمم هست ادامه دادم هیچی رو براش ممنوع نکن مثلا گرفتن گوشی نزاشتن دیدن دوست هاش و منو مامانش و بیرون رفتن چون اینا نقطه ضعف شن میشه گفت اکه ازیتش کنی بیشتر باهات مخالف میشه کاری رو زور بهش نگو مثلا الان میگی میخوام عاشقمم شه با کار های زورت یا قانون گذاشتن یا ممنوع بکنی عاشقتم که نمیشه هیچ متنفرم میشه ازت سعی کن اعتمادشو بدست بیاره و باهاش نرم شی و دورنشو پیدا کنی و قلقشو دستت بیاد اینجوری دیگه کارت تمومه رفته رفته اونم کنار میاد اولش میخوای سخت گیری کن ولی بعد خوب شو تا اونم عاشقت شه و با وکار هایی که خوشحالش میکنه و قشنگه هم میتونی دلشو بدست بیاری یا حرف زدن باهاش آروم و توضیح دادن هرچی میگه به حرف هاش گوش بده و تعیید کن اگه خواستی انجام نده و اون زمان تعیید کن و نه زیاد سخت بگیر نه زیاد شل چون اگه خیلی رو بهش بدی میتونه سواستفاده کنه ازت مهربونی شو نگاه نکن اون حتی میتونه کامل اعتمادتو بدست بیاره ولی تا یه راه بهتر پیدا کنه سریع بهت خنجر میزنه چون تو این دنیا فقط خودشو ترجیح میده و دوست داره و چون تاحالا عاشق نشده و نه از کسی خوشش می اومده بیعد بدونم نه بتو اعتماد کنه نه تو از اون و زیاد هم سخت نگیر چون با اون لج بازی هاش و سخت گیری های تو خوب بیش نیمره هم اعصاب تو خورد میشه هم اون میشه گفت فقط کاری کن دلشو بدست بیاری همین با کاری فرعی این رو فاصله ننداز
و اینکه همیشه مراقبش باش و هیچ وقت تکرش نکن یا نزار بهش اسیب برسه خودت که میگی اسیب نیمرسونی درست ولی اطرافیانت چی دشمنت هات تا بفهمن یه نقطه ضعف داری با اون ازیتت میکنن پس هم خودت مواظب خودت باش هم ا.ت بیشتر ا.ت چون اکه جیزیش بشه و زنده بمونه اون اتفاق میگذره ولی اثارش نه اینجوری حتی به عزیز ترین کسشم نمتونه اعتماد و دل ببنده دوباره یا اصلا هر وقت ا.ت همه جیز رو همیشه بخاطر میسپاره و همیشه تو گذشته س پس اگه یه روزی نشست کلی اتفاق های گذشته رو گفت بهش چیزی نگو چون از اینکه کسی به سلیقه ش و حرف هاش احترام نزاره ناراحت میشه هیچوقت ناراحتی شو بروز نمیده و نمیکه و کم حرفه و تو میتونی با رفتار هاش بفعمی که الان تو چه حالیه و اون هر وفت خواست باهات حرف بزنه با دل جون گوش بده چون اون همیشه کم حرفه و اگه هم حرف بزنه بدون براش جایگاه خاصی هستی خلاصه همیشه مراقبش باش و هیچوقت ترکش نکن این راه خودت شروع کردی پس وسط راه ولش نکن حالا به هر دلیلی گفت باشه حتما مرسی که گفتین ... خلاصه بعد یکم بیشتر راجب خصوصیاتش گفتم دوست هاش خودش خانواه ش و رفتارش با همه( که تو مقدمه گفته بودم راجب ا.ت اونارو گفت) ( ادامه دارد..)
نویسنده:melisa
P:۲
سلام قشنگ های من چطورین ببخشید پارت بعدی رو نزاشتم یک اینکه حوصله نداشتم و دو اینکه شرط نرسید حالا مهم نیست
( پارت بعد شرط نداریم 🤗)
خب بزن بریم
.
.
.
از زبان بابای ا.ت (لی جونگ)
وقتی بهش عکس رو نشون دادم خشکش و تعجب کرد و بعد پوزخند زد و گفت اااا این همون ا.ت میگم چرا اسمش آشناس آها الان فهمیدم چرا برام آشنایید چون شمارو با ا.ت دیده بودم گفتم میشناسی ؟ گفت آره میشه گفت چند وقته از ا.ت خوشم میاد و دیده بودمش و قصد داشتم باهاش آشنا شم و باهاش رودرو شم ولی خب متاسفانه کار داشتم نتوستم زیاد پیگیرش شم و ازش اطلاعات گرفتم یعنی اکه توضیحات شو هم نمیدادید میتونستم گفتم آها چه جالب و بعد اومد زیر گوشم آروم گفت شانس اوردین که از طریق تونستم بدستش بیارم وگر نه روش های خودم عادلانه نبود... دلم لرزید ولی چیزی بهش نگفتم از این بابت که با روش های بدترش نتوست ا.ت رو بگیره خوشحال شدم بهشمنمیخورد بلایی سره ا.ت بیاره البته اگه رومخش نره و اعصبانیش نکنه چون اروم ترین ادمم رو هم روانی میکنه... بعد ازش پرسیدم میتونم روت حساب کنم نه بلایی سر ا.ت نمیاری گقت نه خیالتون راحت..مگه ادم به کسی که دوستش داره اسیب میزنه من تا اخر لحظه ی عمرم ازش مراقبت کنم ولی ا.ت چیزیش نشه گفتم مگه دوستش داری؟ گفت اوهوم گفتم پس خوبه خیالم راحت شد گفت مگه نگران شی گفتم آره نباشم ادامه داد آخه دخترتو بخاطر یه قمار فروخت.. حرفشو قطع کردم با جدیت گفتم مجبور شدم چاره دیگه نداشتم اونم جیزی نگفت بعد از چند دقیقه گفتم تا کی پیش خودت نگهش میداری گفت هرچقدر که دلم بخواد تا جایی که حتی خودمم بخوام بره اون دیکه نمیره و بدون من نمیتونه.. به خودم گفتم چه از خود راضی حالا انگار چی هست دختر دست گلم عاشق تو شه بعد به خودم اومدم و گفتم اگه بخوای ا.ت هم عاشق خودت کنی کارت سخته چون اون عاشق هیچی نمیشه هم سن و سالاش با همه هستن ولی ا.ت و دوست هاش نه گفت سعی مو میکنم گفتم راستش میخواستم یه چیزی بهت بگم اینکه هم به تو کمک میکنه هم تنها خواستمم هست ادامه دادم هیچی رو براش ممنوع نکن مثلا گرفتن گوشی نزاشتن دیدن دوست هاش و منو مامانش و بیرون رفتن چون اینا نقطه ضعف شن میشه گفت اکه ازیتش کنی بیشتر باهات مخالف میشه کاری رو زور بهش نگو مثلا الان میگی میخوام عاشقمم شه با کار های زورت یا قانون گذاشتن یا ممنوع بکنی عاشقتم که نمیشه هیچ متنفرم میشه ازت سعی کن اعتمادشو بدست بیاره و باهاش نرم شی و دورنشو پیدا کنی و قلقشو دستت بیاد اینجوری دیگه کارت تمومه رفته رفته اونم کنار میاد اولش میخوای سخت گیری کن ولی بعد خوب شو تا اونم عاشقت شه و با وکار هایی که خوشحالش میکنه و قشنگه هم میتونی دلشو بدست بیاری یا حرف زدن باهاش آروم و توضیح دادن هرچی میگه به حرف هاش گوش بده و تعیید کن اگه خواستی انجام نده و اون زمان تعیید کن و نه زیاد سخت بگیر نه زیاد شل چون اگه خیلی رو بهش بدی میتونه سواستفاده کنه ازت مهربونی شو نگاه نکن اون حتی میتونه کامل اعتمادتو بدست بیاره ولی تا یه راه بهتر پیدا کنه سریع بهت خنجر میزنه چون تو این دنیا فقط خودشو ترجیح میده و دوست داره و چون تاحالا عاشق نشده و نه از کسی خوشش می اومده بیعد بدونم نه بتو اعتماد کنه نه تو از اون و زیاد هم سخت نگیر چون با اون لج بازی هاش و سخت گیری های تو خوب بیش نیمره هم اعصاب تو خورد میشه هم اون میشه گفت فقط کاری کن دلشو بدست بیاری همین با کاری فرعی این رو فاصله ننداز
و اینکه همیشه مراقبش باش و هیچ وقت تکرش نکن یا نزار بهش اسیب برسه خودت که میگی اسیب نیمرسونی درست ولی اطرافیانت چی دشمنت هات تا بفهمن یه نقطه ضعف داری با اون ازیتت میکنن پس هم خودت مواظب خودت باش هم ا.ت بیشتر ا.ت چون اکه جیزیش بشه و زنده بمونه اون اتفاق میگذره ولی اثارش نه اینجوری حتی به عزیز ترین کسشم نمتونه اعتماد و دل ببنده دوباره یا اصلا هر وقت ا.ت همه جیز رو همیشه بخاطر میسپاره و همیشه تو گذشته س پس اگه یه روزی نشست کلی اتفاق های گذشته رو گفت بهش چیزی نگو چون از اینکه کسی به سلیقه ش و حرف هاش احترام نزاره ناراحت میشه هیچوقت ناراحتی شو بروز نمیده و نمیکه و کم حرفه و تو میتونی با رفتار هاش بفعمی که الان تو چه حالیه و اون هر وفت خواست باهات حرف بزنه با دل جون گوش بده چون اون همیشه کم حرفه و اگه هم حرف بزنه بدون براش جایگاه خاصی هستی خلاصه همیشه مراقبش باش و هیچوقت ترکش نکن این راه خودت شروع کردی پس وسط راه ولش نکن حالا به هر دلیلی گفت باشه حتما مرسی که گفتین ... خلاصه بعد یکم بیشتر راجب خصوصیاتش گفتم دوست هاش خودش خانواه ش و رفتارش با همه( که تو مقدمه گفته بودم راجب ا.ت اونارو گفت) ( ادامه دارد..)
نویسنده:melisa
- ۳۴۸
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط