« وسواس مافیا »

« وسواس مافیا »
پارت ۱۳: کد چهار

صدای ماشین‌ها بیرون ساختمان لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر می‌شد.
چراغ‌های سفید روی دیوارهای تاریک می‌افتادند.
تهیونگ سریع به سمت اتاق پشتی رفت.
جایی که هیچ‌کس جز خودش اجازه ورود نداشت.
یک در فلزی بزرگ پشت دیوار مخفی شده بود.

یونگی با تعجب نگاه کرد.
«هنوز این اتاق رو نگه داشتی؟»
تهیونگ رمز را وارد کرد.
چند ثانیه بعد در باز شد.
داخل اتاق پر از صفحه‌های کامپیوتر و مانیتور بود.
مرکز کنترل مخفی خاندان کیم.

جه-این با شوک وارد شد.
«تو اینجا... چی کار می‌کنی؟»
تهیونگ به صفحه‌ها نگاه کرد.
«اینجا جاییه که همه‌ی اطلاعات شهر نگهداری می‌شه.»
«اسم‌ها، معاملات، دشمن‌ها... همه‌چیز.»

جیمین پشت یکی از سیستم‌ها نشست.
«سیستم امنیتی فعال شده.»
انگشت‌هایش سریع روی کیبورد حرکت کرد.
«یه نفر داره از بیرون تلاش می‌کنه وارد شبکه بشه.»
یونگی اخم کرد.
«کی؟»

ناگهان روی صفحه یک پیام ظاهر شد.
فقط یک جمله:
کد چهار فعال شد.
همه ساکت شدند.
جه-این به صفحه خیره ماند.
«کد چهار یعنی چی؟»

تهیونگ چند لحظه جواب نداد.
بعد آرام گفت:
«یه برنامه‌ای که پدر تو ساخته بود.»
«یه سیستم که اگر فعال بشه...»
مکث کرد.
«تمام رازهای مافیا رو منتشر می‌کنه.»

جونگ‌کوک جلو آمد.
«پس دشمن دنبال همینه.»
تهیونگ سر تکان داد.
«آره.»
«و کسی که کنترلش کنه، قدرت نابودی همه رو داره.»

جه-این به مانیتور نزدیک شد.
چیزی در صفحه برایش آشنا بود.
اعداد.
کدها.
نقشه‌ها.
انگار قبلاً آنها را دیده بود.

آرام گفت:
«من اینو می‌شناسم.»
همه برگشتند سمتش.
تهیونگ با تعجب پرسید:
«چی؟»
جه-این دستش را روی صفحه گذاشت.

«من قبلاً برنامه‌نویسی می‌کردم.»
«قبل از تصادف.»
چشم‌های جونگ‌کوک باز شد.
«یادت اومده؟»

جه-این سرش را گرفت.
تصاویر کوتاه برگشتند.
یک لپ‌تاپ.
یک دختر کوچک‌تر.
پدرش که می‌گفت:
«جه-این، تو باهوش‌ترین آدم این خونه‌ای.»

تهیونگ برای چند لحظه فقط نگاهش کرد.
برای اولین بار فهمید.
دختری که فکر می‌کرد باید از او محافظت کند...
خودش توانایی نجات همه را داشت.

صدای هشدار سیستم بلند شد.
جیمین گفت:
«دارن وارد لایه دوم می‌شن.»
«اگه کد چهار کامل باز بشه، همه چیز لو می‌ره.»

تهیونگ کلید ماشین را برداشت.
«پس باید قبل از اون برسیم.»
جه-این نگاهش کرد.
«کجا؟»
تهیونگ لبخند خیلی کوچکی زد.

«جایی که هیچ‌کس فکر نمی‌کنه.»
«گاراژ قدیمی خاندان جئون.»

---

درهای گاراژ باز شد.
نور روی چند ماشین خاص افتاد.
ماشین‌های سیاه با موتورهای تقویت‌شده.
همه آماده‌ی فرار.

جونگ‌کوک با تعجب گفت:
«تو اینا رو نگه داشتی؟»
تهیونگ جواب داد:
«برای روزی که جنگ واقعی شروع بشه.»

جه-این کنار یک ماشین ایستاد.
دستش روی بدنه کشیده شد.
حس عجیبی داشت.
انگار این ماشین هم بخشی از گذشته‌اش بود.

تهیونگ نزدیک شد.
«این ماشین مال پدرت بود.»
جه-این به او نگاه کرد.
«چرا نگهش داشتی؟»

تهیونگ آرام گفت:
«چون آخرین چیزی بود که از اون شب باقی مونده بود.»
«و چون امیدوار بودم یه روز خودت ببینیش.»

جه-این چیزی نگفت.
اما برای اولین بار...
دلش برای دردهای پنهان تهیونگ سنگین شد.

صدای موتور ماشین‌ها بلند شد.
جنگ هنوز تمام نشده بود.
کد چهار فعال شده بود.
و این بار...

نه فقط مافیا.

بلکه گذشته‌ی یک خانواده برگشته بود.

پایان پارت ۱۳
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

« وسواس مافیا »پارت ۱۴: مسابقه در دل شب صدای موتور ماشین‌ها ...

« وسواس مافیا »پارت ۱۵: خانه‌ای که رازها را بلعید باران آرام...

« وسواس مافیا »پارت ۱۲: دختری که نباید زنده می‌ماند جه-این ه...

« وسواس مافیا »پارت ۱۱: زخمی که هنوز زنده بود صبح تاریکی روی...

« وسواس مافیا »پارت ۱۷: سایه‌ای از خودم همه به صفحه خیره مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط