خیلی قشنگه ^_^

خیلی قشنگه ^_^

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قار قار قار باش میومد مدرسه و بر میگشت ... یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز .. ترمز زد و ایستاد ، یه نگاه به دور و برش کرد و موتور زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد " الله اکبر .. الله اکبر " نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب " اشهد ان لا اله الا الله " هرکی آقا مجید و نمی شناخت غش غش می خندید و متلک مینداخت و هر کیم می شناخت مات و مبهوت نگاش میکرد که این مجید چش شده ؟! قاطی کرده چرا ؟! خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادند و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید ؛ که آقا مجید ، چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که ! مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت : مگه متوجه نشدید ؟
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمهای دورش نگاهش میکردند ... من دیدم تو روز روشن ، جلو چشم امام زمان (عج) داره گناه میشه ... به خودم گفتم چیکار کنم که اینا حواسشون از اون خانم پرت شه ... دیدم این بهترین کاره ! همین ...

* برگی از خاطرات مجید زین الدین *


#یا_مهدی_ادرکنی #امام_تنها_آقای_خاص_من #شیعه #رهبری #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #یا_علی (ع) #امام #اسلام
دیدگاه ها (۸)

در جــواب آقای روحـانی که فرمـودند : اگـر با خارج رابطـه ندا...

ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ: ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدمﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿ...

واقعـا این تحـریم چـه کارا کرده هـــا !

خخخخ ... صرفا جهتــــــ خنده

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ¹²جیمین ویو:توی ماشین نشسته...

FORCED LOVEPart: 10───صدای گلوله توی تاریکی پیچید. منتظر درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط