رمان :«استاد من»
رمان :«استاد من»
پارت «اخر»
(تابع قوانین ویسگون)
ویو «ا/ت»
با کاری که کرد قلبم به شدت میکوبید به سینم ، اون ....اون منو بوسید .....اولش نمیخواستم همراهی کنم ولی با گازی که گرفت پشیمون شدم ، همراهیش کردم
از لبام دل کند و به چشمام خیره شد :
-دیگه تو از این به بعد مال منی مین ا/ت ، یا بهتره بگم کیم ا/ت
با لکنت گفتم:
+آس...تاد م...ن
انگشت اشارشو گذاشت رو لبام:
+هیس هیچی نگو فقط بگو منو دوسم داری یا نه ؟
دهنم باز میشد ولی هیچی نمی گفتم:
-منو دوست داری یا نه ؟ با یه نه و اره بگو؟
+اره
وقتی اینو گفتم محکم منو در آغوشش گرفت و موی سرمو بوسید ، زیر لب گفت:
-ولی من دوست ندارم
سرمو بلند کردم :
+چی
تو چشمام نگاه کرد:
-من عاشقتم کیم ا/ت
+منم همینطور کیم نامجون
این دوتا عاشق ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند ....🎀
و این شد داستان ما🥺🎀
قصه ی ما به سر رسید کلاغ ها به خونش نرسید😂
پایان ✨ 🤗
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🎀🥺
پارت «اخر»
(تابع قوانین ویسگون)
ویو «ا/ت»
با کاری که کرد قلبم به شدت میکوبید به سینم ، اون ....اون منو بوسید .....اولش نمیخواستم همراهی کنم ولی با گازی که گرفت پشیمون شدم ، همراهیش کردم
از لبام دل کند و به چشمام خیره شد :
-دیگه تو از این به بعد مال منی مین ا/ت ، یا بهتره بگم کیم ا/ت
با لکنت گفتم:
+آس...تاد م...ن
انگشت اشارشو گذاشت رو لبام:
+هیس هیچی نگو فقط بگو منو دوسم داری یا نه ؟
دهنم باز میشد ولی هیچی نمی گفتم:
-منو دوست داری یا نه ؟ با یه نه و اره بگو؟
+اره
وقتی اینو گفتم محکم منو در آغوشش گرفت و موی سرمو بوسید ، زیر لب گفت:
-ولی من دوست ندارم
سرمو بلند کردم :
+چی
تو چشمام نگاه کرد:
-من عاشقتم کیم ا/ت
+منم همینطور کیم نامجون
این دوتا عاشق ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند ....🎀
و این شد داستان ما🥺🎀
قصه ی ما به سر رسید کلاغ ها به خونش نرسید😂
پایان ✨ 🤗
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🎀🥺
- ۳۳۹
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط