تو منو دوست داری؟
تو منو دوست داری؟
پارت ۲۷
ویو انیا
صورتمو در دست گرفت دیدم ...دی..دم(اون دختری که همراه دامیان بود داشت برای خودش گل میخرید پس داشت می گشت و نزدیکای دامیان بود
دامیان: بیا دیگه
اون دختر: باشه عشقم
انیا: عش.. ق...( در ذهن: چییی دامیان؟)
صورتمو سریع از دستش بیرون اوردم
دلم میلرزید دستام میلرزید اما قیافمو خونسرد نشون میدادم انگار که نمی...شنا...مش
دامیان: خوبی؟
انیا: .....
دامیان: ..... بگید چقدر شد؟
انیا:....واس..ه...شما... می..شه...۴۰۰ ی...ن(بچه ام .....داره با لکنت حرف میزنه😭😭)
دامیان: باشه ... بفرما( پرداخت کرد)
......
دامیان رفت و انیا حتی نگاهشم نکرد
بکی: من برگشتم می تونی بری کارتو انجام بدی ممنونم.... انیا ... انیا خوبی؟
انیا: ...دامیان
بکی: اینجا بود ؟آره بگو ببینم چه شده؟
انیا همه چیو با لکنت توضیح داد ....
بکی: ای کثا*فت 😡😡
....
و اینجوری شد که انیا ی ما بخاطره این قضیه هر شب گریه میکرد و با چشم های قرمز و پوف شده میومد سرکار
....
اصکی❌
اجازه✅
پارت ۲۷
ویو انیا
صورتمو در دست گرفت دیدم ...دی..دم(اون دختری که همراه دامیان بود داشت برای خودش گل میخرید پس داشت می گشت و نزدیکای دامیان بود
دامیان: بیا دیگه
اون دختر: باشه عشقم
انیا: عش.. ق...( در ذهن: چییی دامیان؟)
صورتمو سریع از دستش بیرون اوردم
دلم میلرزید دستام میلرزید اما قیافمو خونسرد نشون میدادم انگار که نمی...شنا...مش
دامیان: خوبی؟
انیا: .....
دامیان: ..... بگید چقدر شد؟
انیا:....واس..ه...شما... می..شه...۴۰۰ ی...ن(بچه ام .....داره با لکنت حرف میزنه😭😭)
دامیان: باشه ... بفرما( پرداخت کرد)
......
دامیان رفت و انیا حتی نگاهشم نکرد
بکی: من برگشتم می تونی بری کارتو انجام بدی ممنونم.... انیا ... انیا خوبی؟
انیا: ...دامیان
بکی: اینجا بود ؟آره بگو ببینم چه شده؟
انیا همه چیو با لکنت توضیح داد ....
بکی: ای کثا*فت 😡😡
....
و اینجوری شد که انیا ی ما بخاطره این قضیه هر شب گریه میکرد و با چشم های قرمز و پوف شده میومد سرکار
....
اصکی❌
اجازه✅
- ۲۲۰
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط