امروز نبودی...

امروز نبودی...
اما خیلی چیزها بود...

من بودم
عصر پنج شنبه لعنتی بود
کافه و سیگار بود
بغض بود

و اینکه

همراه همیشگی ام هم بود...
جای خالیت را میگویم...
دیدگاه ها (۱)

تو را من چشم در راهم همه هنگام نه چون نیما که میگوید : شباهن...

الهی بمیرد فاصلههرچه اشک داشتماز چشمانم کشید...جوونی منو هدر...

اوقات خـوش آن بود که با دوسـت به سـر رفتباقی هـمه بی‌حاصـلی ...

آخرین شب،زودتر از او چشمهایم را روی هم گذاشتم...حالا عمریستد...

پارت ۹صبح روز بعد، اولین چیزی که دیدم پیام جی‌وو بود.*:— خبب...

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ اذیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط