باید رهایت می‌کردم

باید رهایت می‌کردم
تا زنده بمانم
اما ادامه‌ات دادم
تا آب شدنم را تماشا کنم
از من بگو
از قاب خالی از عکس‌م
از خیابان‌هایی که بی من عبور کردی 
و به یادم نیفتادی
از لبی که بعد از من تو را بوسید
و مرا به خاطر آورد
از رد انگشتانم روی تن‌ت
که با هربار برهنه شدن
نامم را فریاد می‌زد
از من بگو
باید بدانم
روزهایت بی من
چه‌گونه گذشت
به تو فکر می‌کنم
به پاییزی که بی‌تو تمام می‌شود
به دوست داشتن‌ت
که بعد از تو
در من ادامه پیدا می‌کند

#جهان_کوچک_من❦‌⃟🌎
دیدگاه ها (۲۲)

کاش میشد فکرم را برایت بفرستمکه یک روز تمامپر از «تو» بوده ا...

«دوستت خواهم داشتآن سان که هیچکس تاکنون جسارتش را نداشتهدوست...

تقدیم همه‌ی شما دوستان عزیز و مهربون 💐💐💐💐💐برقرار باشید و سلا...

#اسطوره...#سجاد_رزمجو🖤 #لر...یه روزی لر من ای میهن خدا بییه ...

ادامه فصل دوماو به سمت ا. ت آمد و او را از زمین بلند کرد. دس...

part. 24

آتیشی که از بارون شروع شدpart27ویوی ا. تچند ثانیه به جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط