باید رهایت می‌کردم

باید رهایت می‌کردم
تا زنده بمانم
اما ادامه‌ات دادم
تا آب شدنم را تماشا کنم
از من بگو
از قاب خالی از عکس‌م
از خیابان‌هایی که بی من عبور کردی 
و به یادم نیفتادی
از لبی که بعد از من تو را بوسید
و مرا به خاطر آورد
از رد انگشتانم روی تن‌ت
که با هربار برهنه شدن
نامم را فریاد می‌زد
از من بگو
باید بدانم
روزهایت بی من
چه‌گونه گذشت
به تو فکر می‌کنم
به پاییزی که بی‌تو تمام می‌شود
به دوست داشتن‌ت
که بعد از تو
در من ادامه پیدا می‌کند

#جهان_کوچک_من❦‌⃟🌎
دیدگاه ها (۲۲)

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

فاصله یک لبخند تا جنون

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

چندپارتی نامجون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط