من نه اولین عشقِ او بودم و نه

من نه اولین عشقِ او بودم و نه
شبیه آخرین هایش
من نیمه ی پرِ لیوان زندگیش بودم...
شاید هم اضافی بودم،
ماندم میان دوست داشتنها و نداشتن های او،
تو من را بلد نبودی!!!!!
سردی نگاهت...
عطش عشقم را خاموش کرد...
شدم دلسرد و مغرور....
حتی دلم هم از دستت افتاد و شکست!!
و این شد عاقبت عاشقی ما......
دیدگاه ها (۱)

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

سناریو ران

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

چند پارتی

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط