سخت ترین انتخاب
سخت ترین انتخاب
پارت ۳ .•°♡
....
_تو تاریکی هیچی معلوم نمیشد و من فقط میترسیدم که چه واکنشی نشون بدم_
+تو از کجا میدونی؟
×من همه چیو میدونم ،همه چی . هر چیزی که درمورد تهیونگ باشه رو میدونم . چون اون ...
+چون چی؟
×چون...
_یهو تهیونگ حرف جانگ کوک رو قطع کرد و برق اومد و همه جا روشن شد و دستهای جانگ کوک هنوز دور کمرم بود و وقتی تهیونگ رو دیدم سریع جانگ کوک رو هول دادم عقب _
+ا..اق...اقای کیم ..حالتون خوبه؟
*تهیونگ به تو و جانگ کوک نگاه میکنه *
_خوبم ،اما ...نمیدونم کی بهم اونطور مشت زد که بیهوش شدم .
+اقای کیم او..
_یهو جانگ کوک حرفمو قطع کرد_
×ممکنه یکی از رقیبا بوده باشه.*لبخند کمرنگ میزنه*
_ممکنه*اخم میکنه*
_هرکی که باشه من باید پیداش کنم .
_یهو گوشی تهیونگ زنگ میخوره و میگه که امشب نمیتونین تو هتل بمونین چون ریئس هتل دستگیر شده و کل مهمون ها باید از هتل برن و بعد از شنیدن این حرف تهیونگ اخم میکنه برمیگرده سمت ا/ت*
_ما نمیتونیم بریم اون هتل باید یه هتل دیگه برای امشب پیدا کنیم.
+چشم اقای کیم .
×کیم تهیونگ؟
_چیزی شده اقای جئون؟*تهیونگ با تعجب بهش نگاه میکنه*
×نظرت چیه با من بیاین؟
_نه ،ممنون . نیازی نیست.
+اقای کیم ، چون الان ساعت یک شبه هتل پیدا نمیشه، همه جا پره یا یک اتاق دارن .
_خب...ما..
×اقای کیم الان ما باهم شریکم پس میتونین به من اعتماد کنین . با من بیاین.
_راستش من ...
_یهو سولی میاد و میره کناره تهیونگ_
¥اقای کیم بریم با اقای جئون . وقتی هتلی نیست نمیتونیم تو خیابون بمونیم.
_باش ، میریم با اقای جئون برای امشب .
_بعد از رسیدن به خونه جانگ کوک رفتیم داخل و همه چی خیلی تمیز و زیبا بود _
_خب اقای جئون من میتونیم از کدوم اتاق استفاده کنم؟
×طبقه بالا در سمت راست
_باش ممنون ،شب خوش . ا/ت و سولی فردا کار زیادی داریم زود بخوابین.
+چشم قربان .
_سولی رفت بالا تو اتاقش و منم داشتم میرفتم داخل اتاق که دیدم جانگ کوکم اومد تو اتاق و..._
پارت ۳ .•°♡
....
_تو تاریکی هیچی معلوم نمیشد و من فقط میترسیدم که چه واکنشی نشون بدم_
+تو از کجا میدونی؟
×من همه چیو میدونم ،همه چی . هر چیزی که درمورد تهیونگ باشه رو میدونم . چون اون ...
+چون چی؟
×چون...
_یهو تهیونگ حرف جانگ کوک رو قطع کرد و برق اومد و همه جا روشن شد و دستهای جانگ کوک هنوز دور کمرم بود و وقتی تهیونگ رو دیدم سریع جانگ کوک رو هول دادم عقب _
+ا..اق...اقای کیم ..حالتون خوبه؟
*تهیونگ به تو و جانگ کوک نگاه میکنه *
_خوبم ،اما ...نمیدونم کی بهم اونطور مشت زد که بیهوش شدم .
+اقای کیم او..
_یهو جانگ کوک حرفمو قطع کرد_
×ممکنه یکی از رقیبا بوده باشه.*لبخند کمرنگ میزنه*
_ممکنه*اخم میکنه*
_هرکی که باشه من باید پیداش کنم .
_یهو گوشی تهیونگ زنگ میخوره و میگه که امشب نمیتونین تو هتل بمونین چون ریئس هتل دستگیر شده و کل مهمون ها باید از هتل برن و بعد از شنیدن این حرف تهیونگ اخم میکنه برمیگرده سمت ا/ت*
_ما نمیتونیم بریم اون هتل باید یه هتل دیگه برای امشب پیدا کنیم.
+چشم اقای کیم .
×کیم تهیونگ؟
_چیزی شده اقای جئون؟*تهیونگ با تعجب بهش نگاه میکنه*
×نظرت چیه با من بیاین؟
_نه ،ممنون . نیازی نیست.
+اقای کیم ، چون الان ساعت یک شبه هتل پیدا نمیشه، همه جا پره یا یک اتاق دارن .
_خب...ما..
×اقای کیم الان ما باهم شریکم پس میتونین به من اعتماد کنین . با من بیاین.
_راستش من ...
_یهو سولی میاد و میره کناره تهیونگ_
¥اقای کیم بریم با اقای جئون . وقتی هتلی نیست نمیتونیم تو خیابون بمونیم.
_باش ، میریم با اقای جئون برای امشب .
_بعد از رسیدن به خونه جانگ کوک رفتیم داخل و همه چی خیلی تمیز و زیبا بود _
_خب اقای جئون من میتونیم از کدوم اتاق استفاده کنم؟
×طبقه بالا در سمت راست
_باش ممنون ،شب خوش . ا/ت و سولی فردا کار زیادی داریم زود بخوابین.
+چشم قربان .
_سولی رفت بالا تو اتاقش و منم داشتم میرفتم داخل اتاق که دیدم جانگ کوکم اومد تو اتاق و..._
- ۱۹.۵k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط