پارت ۱۳

پارت ۱۳
دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیونگ گفت کشتمش جیمین گفت کی رو ؟ سواا گفت بعدا توضیح میدیم حالا ات نیییییسستت جیمین گفت چییییییی ات نیییییسستتت باید هر چه زود تر پیداش کنیم اگر پیدا نشه خودم رو میکشم تهیونگ هم کمی عصبی از حرف جیمین بود و کمی نگران بود پس سعی کرد با سرعت همه جا رو بگرده ........ویو ات
دیدم تهیونگ داره میاد اصلا دلم نمیخواست اون حرفاش رو بشنوم که هی میگه احمق پس با جادویی که معمولا همه ی جادوگرا دارن یه پرتال نامرعی ساختم و رفتم سمت حیاط مدرسه روی همون نیمکتی که قبلا با جیمین بودم نشستم خلی درد داشتم پس دراز کشیدم و ......دیگه هیچی نفهمیدم و بیهوش شدم .......ویو تهیونگ همه جای داخل ساختمان مدرسه رو گشتم ولیی...خبری از ات نبود پس گفتم شاید تو فضای بیرون از ساختمان هست از در ساختمان رفتم بیرون که دیدم یه دختر رو یه نیمکت دراز کشیده دیدم اون اته چقدر نازه موقع خواب وایسا ...چرا بدنش قرمزه ؟ دستم رو گذاشتم رو پیشونیش داغ داغ بود خیلی نگرانش شدم سریع معجونی که قبلا واسه تب داشتم رو آوردم بیرون و دادم بهشدیدم بیدار نشده کنارش نشستم و گفتم ااات ...ااات بیدار شو دیدم بیدار نمیشه سرم رو گذاشتم رو قلبش دیدم قلبش میزنه پس حتما بیهوشه ....با جادوم یه چیزی بهش منتقل کرد که الاناست که بهوش بیاد تا اون موقع دستش رو گرفتم و نوازشش کردم ....ویو ات
چشمام رو باز کردم دیدم دستم تو دست یه نفره ....چیی اون ...اون تهیونگ بود .....گفتم ..ت....تهیونگ ؟‌ تهیونگ گفت جانم چیشده از حرفش تعجب کردم چرا اون یه بار سرده یه بار گرمه چرا اینطوری رفتار میکنه گفتم چ....چرا اینجایی تهیونگ گفت خب ..اومدم به هم اتاقیم کمک کنم درد داری ؟
ات گفت راستش .....نمیخوام دروغ بگم پس ....خیلی درد دارم تهیونگ گفت الهی قربونت برم بیا اینو بخور ات اون معجون رو از تهیونگ گرفت و خورد خیلی تلخ بود.....ات گفت ممنون میشه یه سولا بپرسم ؟‌ تهیونگ گفت : بپرس قشنگم بپرس ات گفت چرا ...تو بیشتر مواقع سردی بعضی از مواقع گرمی و ...خودت گفتی لمست نکنم پس.....تهیونگ ادامه داد و گفت چرا دستت رو گرفتم ؟‌  ات سر تکون داد
......ویو ۱۴سال قبل
......ویو تهیونگ
سلام من کیم تهیونگم و عاشق یه دخترم امروز میخوام برم بهش اعتراف کنم رفتم تو حیاط چییییییی او....اوون درد داره
لیا دووم بیار میخواستم دردش رو منتقل کنم به جادو سیاه
که کنترل از دستم خارج شد ...لیا نفس بکش نهههههه همش تغصیر منههههه ترو خدا چشات رو باز کنننن لطفاااااا هق ترو خدا هق .....ویو الان
وا.....واقعا متاستفم
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۱۴تهیونگ گفت نه اصلا ....ببخشید که با هات سرد بود...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

پارت ۱۲ او ....اون خواهرم بوود ولی ...اون اینجا چیکار میکرد ...

ادامه پارت ۵اعتراف کنی ....داداش کافه‌ اییی چیزیییی  نه اینک...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط