_عشق بی حدومرز _part 1

_عشق بی حدومرز _part 1

ژانر: مدرسه‌ای، عاشقانه، کمی کل‌کل و حسادت

شخصیت‌ها: ا/ت و جونگکوک

پارت اول: دانش‌آموز جدید
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. چشمام هنوز باز نمی‌شد، ولی وقتی یادم افتاد امروز مدرسه‌ی جدیدمه، سریع از جام بلند شدم.

جلوی آینه وایسادم و موهامو مرتب کردم.

ـ خب ا/ت… فقط یه مدرسه‌ست. قرار نیست اتفاق خاصی بیفته.

کیفمو برداشتم و بعد از خداحافظی با مامانم، راه افتادم.

وقتی به مدرسه رسیدم، همه‌چی برام غریبه بود. حیاط شلوغ بود و هرکی با دوستاش حرف می‌زد. منم آروم آروم رفتم سمت دفتر تا کلاسمو پیدا کنم.

ـ ببخشید… کلاس سوم، کدوم طرفه؟

دختری که کنارم ایستاده بود، لبخند زد.

ـ منم همون کلاسم. بیا با هم بریم.

ـ ممنون.

اسمش «یونا» بود و خیلی زود باهام صمیمی شد. وقتی وارد کلاس شدیم، چند نفر برگشتن و نگامون کردن. منم سعی کردم به روی خودم نیارم.یونا یه صندلی خالی کنار پنجره نشونم داد.

ـ اینجا بشین. فقط حواست باشه با اون پسره دعوا نکنی.

با تعجب پرسیدم:

ـ کدوم پسره؟

همون لحظه یه پسر با موهای مشکی وارد کلاس شد. خیلی آروم بود و انگار اصلاً حواسش به اطرافش نبود. چند نفر با دیدنش شروع کردن به پچ‌پچ کردن.

یونا آهسته گفت:

ـ جونگکوکه. معروف‌ترین پسر مدرسه.

ـ معروف؟ چرا؟

ـ نمی‌دونم، قیافه‌ش؟ اخلاقش؟ کلاً همه روش کراش دارن.

جونگکوک از کنارم رد شد و رفت سمت صندلی پشت سر من. موقع نشستن، کیفش به صندلی‌ام خورد.ببخشید.

صدای آرومش باعث شد برای یه لحظه دست و پامو گم کنم.

ـ اشکالی نداره.

چند ثانیه بعد، خودکارم از روی میز افتاد. قبل از اینکه خم بشم، جونگکوک اونو برداشت و گذاشت جلوم.

ـ این مال توئه؟

ـ آره… ممنون.

لبخند خیلی کوچیکی زد.

ـ تازه‌واردی؟

ـ آره.

ـ معلومه.ابروهام رفت بالا.

ـ یعنی چی معلومه؟

جونگکوک شونه بالا انداخت و با خونسردی گفت:

ـ چون هنوز قیافت پر از استرسه.

بعد برگشت سمت دفترش، انگار نه انگار چیزی گفته.

منم با حرص به پشت سرش خیره شدم.

ـ چه پسر عجیبی…

ولی نمی‌دونستم همین پسر قراره خیلی زود، همه‌ی فکر و ذکرم بشه.

شرط ۱۰ کامنت ،۴۰ لایک
دیدگاه ها (۰)

سلام بچه ها میخوام ی دونه رمان بنویسم که در باره ی ا/ت و جون...

اصکی ممنوع 🚫 اسم آهنگ:Hello nighbour

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط