(دوست داشتنی) پارت 19

(دوست داشتنی) پارت 19

ا.ت
خیلی احساس خوبی دارم
که به تهیونگ گفتم واقعا
بهم گفت که میخواد کمکم
کنه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا مدرسه
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
رفتم مدرسه ا.ت هم
اومده بود
ا.ت: سلام تهیونگ
تهیونگ: سلام
ا.ت: اون سوبینه
تهیونگ: آره میدونم
ولی تو از کجا میدونی
که خودشو ماریا باهمن
ا.ت: خودم دیدمشون دارن
همو بغل میکنن
تهیونگ: اها خب باید بدزدیمش
ا.ت: چی مگه میشه
تهیونگ: آره
ا.ت: دختر نیست که
تهیونگ: فرقی نداره تا
هفته بعدی ماله خودته اینو
بدون
ا.ت: واقعا
تهیونگ: میفهمی
ا.ت: ممنونم خب
استاد اومد من برم
تهیونگ: برو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از مدرسه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
از چند نفر خواستم چند
تا فتوشاپ از ماریا برای
سوبین بفرستن
#فیک
#تهیونگ
دیدگاه ها (۴)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

چند پارتیــــــــ🖤✈️🖤ــــــــوقتی که مجبوره بره سفر کاریــــ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

پارت ۱۳ جین‌وو تا شب خونه‌ی لینا موند.آن شب، بیشتر از همیشه ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط