آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی

آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی
بر درش قفل زدم تا که نیاید دگری

من و چشمان گره خورده به تقویم و زمان
روز و شب با همه ی خوب و بدش شد سپری

قفل دل زنگ زد و هیچ دری باز نشد
کلبه ی الفت مان خالی و ساکت مانده

از همان خاطرهایی که کنارم داشتی
لیک یک شاخه گلی خشک برایم مانده

باز من منتظرم تا که ز در باز آیی
و ببینی که دلم پیش دلت جا مانده 💕 ❣ j ❣ 💕
دیدگاه ها (۱)

تو سوز آه من ای مرغ شب چه میدانی؟ندیده ای شب من تاب و تب چه ...

گفتم از قصه یعشقتگِـرِهیبازکنمبه پریشانی گیـسوی تو سوگـند، ن...

رفتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی، که برآید ز دست ماب...

ز کجا آمده بودی که خرابم کردیاهل میخانه نی ام مست شرابم کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط