part
[♡part⁷♡]
از رستوران خارج شدم و سوار ماشین شدم و با اخرین سرعت از اونجا دور شدم،اما یه ماشین سیاه دنبالم داشت میومد،ترسیده بودم،از جاده فرعی پیچیدم اما دنبالم اومدن،از مشت شلیک کردن به لاستیکام،تعادلم رو از دست دادم و محکم کوبیدم به یه درخت،همونجا از حال رفتم.چند ساعت بعد با سردرد وحشتناکی چشمام رو باز کردم،توی اینه ماشین به خودم نگاه کردم،سرم خون میومد،گوشه لبم شکافته بود،گونم کبود بود،درد خیلی بدی توی شکمم احساس میکردم،لباسم رو بالا زدم و دیدم یه کبودی بزرگ از دنده تا شکمم به وجود اومده،دستام پر از خراش شده بود،همه جام درد میکرد و سرگیجه داشتم،در ماشین رو به سختی باز کردم و افتادم پایین روی زمین.خیابون ساکت و خالی بود،به هر نحوی که بود بلند شدم و سمت خونه حرکت کردم،بعد ساعت ها پیاده روی دردناک بلاخره به ورودی رسیدم،ماشین نیک هنوز اونجا بود،رفتم در رو باز کردم و با چهره های خشم گین و برای اولین بار نگران همه البته به جز پدرم رو به رو شدم.
$دختره ی احمق کدوم گوری-
پدرم با دیدن وضعیتم مکس کرد
بدون گفتن چیزی رفتم داخل اتاقم،به سختی نشستم روی تخت که یکی در زد.
-بیا تو.
نیک بود،با جعبه کمک های اولیه اومد داخل.جلوم زانو زد و جعبه رو گذاشت رو تخت.
+چه اتفاقی افتاد؟میدونم تو جاده های درون شهری سریع رانندگی نمیکنی پس جرئت نکن بهم دروغ بگی.
-بهت میگم،اما به کسی نگو.
+نمیگم.
-یکی داشت دنبالم میکرد،سعی کردم گمش کنم که به لاستیکای ماشینم شلیک کرد،منم تعادل رو از دست دادم و کوبیدم به درخت.
+کی داشت دنبالت میکرد؟صورتش رو دیدی؟
-نه.اما مطمئنم لیام میدونه.
+لیام؟اما چرا؟
-قول بده اعصبانی نمیشی.
+قول.
-بهش گفته بودم درمورد مرگ داداشم تحقیق کنه.
+چیکار کردی؟!
-گفتی اعصبانی نمیشی!
+باشه،باشه.خب چیشده؟چی فهمیدی؟
-امروز قرار بود برم ببینمش و مدارک رو ازش بگیرم،اما قالم گذاشت و یه مرد غریبه رو فرستاد تا برام تله بزاره.منم فرار کردم.
دستام رو گرفت تو دستاش.آهی کشید و شروع کرد به ضدعفونی زخمای دستم
-نیک.
+هم؟
-کمکم کن پیداش کنم.قاتل داداشم رو.
دستش اومد روی گونم،نوازشش کرد
+برای تو هرکاری میکنم.به ادمام میگم تحقیق کنن.فقط خودتو دیگه تو دردسر ننداز.حالا هم بزار زخمات رو ضدعفونی کنم.
سر تکون دادم و شروع کرد به چک کردن و درمان زخمام.بعد حدود یک ساعت تموم شد،رفت و با قرص و اب برگشت،قرص رو خوردم و اروم کمکم کرد دراز بکشم،تا طرف در رفت دستش رو گرفتم.
-میشه بمونی؟حداقل تا بتونم بخواب؟
اروم کنارم دراز کشید و بغلم کرد،سرم رو گذاشتم روی سینش و نفهمیدم کی خوابم برد..
از رستوران خارج شدم و سوار ماشین شدم و با اخرین سرعت از اونجا دور شدم،اما یه ماشین سیاه دنبالم داشت میومد،ترسیده بودم،از جاده فرعی پیچیدم اما دنبالم اومدن،از مشت شلیک کردن به لاستیکام،تعادلم رو از دست دادم و محکم کوبیدم به یه درخت،همونجا از حال رفتم.چند ساعت بعد با سردرد وحشتناکی چشمام رو باز کردم،توی اینه ماشین به خودم نگاه کردم،سرم خون میومد،گوشه لبم شکافته بود،گونم کبود بود،درد خیلی بدی توی شکمم احساس میکردم،لباسم رو بالا زدم و دیدم یه کبودی بزرگ از دنده تا شکمم به وجود اومده،دستام پر از خراش شده بود،همه جام درد میکرد و سرگیجه داشتم،در ماشین رو به سختی باز کردم و افتادم پایین روی زمین.خیابون ساکت و خالی بود،به هر نحوی که بود بلند شدم و سمت خونه حرکت کردم،بعد ساعت ها پیاده روی دردناک بلاخره به ورودی رسیدم،ماشین نیک هنوز اونجا بود،رفتم در رو باز کردم و با چهره های خشم گین و برای اولین بار نگران همه البته به جز پدرم رو به رو شدم.
$دختره ی احمق کدوم گوری-
پدرم با دیدن وضعیتم مکس کرد
بدون گفتن چیزی رفتم داخل اتاقم،به سختی نشستم روی تخت که یکی در زد.
-بیا تو.
نیک بود،با جعبه کمک های اولیه اومد داخل.جلوم زانو زد و جعبه رو گذاشت رو تخت.
+چه اتفاقی افتاد؟میدونم تو جاده های درون شهری سریع رانندگی نمیکنی پس جرئت نکن بهم دروغ بگی.
-بهت میگم،اما به کسی نگو.
+نمیگم.
-یکی داشت دنبالم میکرد،سعی کردم گمش کنم که به لاستیکای ماشینم شلیک کرد،منم تعادل رو از دست دادم و کوبیدم به درخت.
+کی داشت دنبالت میکرد؟صورتش رو دیدی؟
-نه.اما مطمئنم لیام میدونه.
+لیام؟اما چرا؟
-قول بده اعصبانی نمیشی.
+قول.
-بهش گفته بودم درمورد مرگ داداشم تحقیق کنه.
+چیکار کردی؟!
-گفتی اعصبانی نمیشی!
+باشه،باشه.خب چیشده؟چی فهمیدی؟
-امروز قرار بود برم ببینمش و مدارک رو ازش بگیرم،اما قالم گذاشت و یه مرد غریبه رو فرستاد تا برام تله بزاره.منم فرار کردم.
دستام رو گرفت تو دستاش.آهی کشید و شروع کرد به ضدعفونی زخمای دستم
-نیک.
+هم؟
-کمکم کن پیداش کنم.قاتل داداشم رو.
دستش اومد روی گونم،نوازشش کرد
+برای تو هرکاری میکنم.به ادمام میگم تحقیق کنن.فقط خودتو دیگه تو دردسر ننداز.حالا هم بزار زخمات رو ضدعفونی کنم.
سر تکون دادم و شروع کرد به چک کردن و درمان زخمام.بعد حدود یک ساعت تموم شد،رفت و با قرص و اب برگشت،قرص رو خوردم و اروم کمکم کرد دراز بکشم،تا طرف در رفت دستش رو گرفتم.
-میشه بمونی؟حداقل تا بتونم بخواب؟
اروم کنارم دراز کشید و بغلم کرد،سرم رو گذاشتم روی سینش و نفهمیدم کی خوابم برد..
- ۵.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط