در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر
گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر

ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده
زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر

با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات
چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر

آنقَدَر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی
تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر

گرچه می دانم بعید است انتظارم، لا اقل
در درون دفتر شعرم در آغوشم بگیر

احسان نصری
دیدگاه ها (۱)

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت رامن دوست دارم زندگی با دست‌...

دیـگـر زیـاد پـای تو مـانـدن صـلاح نـیسـتاین قصه را به طول ک...

تنهایی‌ ام را از غزل سرشار می‌کردتا زیر لب نام مرا تکرار می‌...

دیدار ما هرچند دورادور، زیباست !دیگر پذیرفته م که ماه از دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط