I can be myself with him

I can be myself with him
Part²⁵

یکی حرف زدیم و خداحافظی کردیم..قطع کردم
یه دوش چند دقیقه‌ای گرفتم و خارج شدم..یه لباس راحتی پوشیدم
پشت میزم نشستم..تمام درس هارو توی جزوه‌ام نوشتم و مطالعه کردم..حدودا دو ساعت زمان برد
رفتم توی اشپزخونه..میخواستم پیتزا درست کنم

دو و نیم ساعت گذشته و الان توی فره..کلی اهنگ گذاشتم و رقصیدم..خیلی حال داد
صدای فر بلند شد..پیتزا رو دراوردم و روی میز گذاشتم..تلویزیون رو روشن کردم و یه فیلم گذاشتم
همونطوری که پیتزا میخوردم،فیلم هم میدیدم

فیلم تموم شد..انقدر خسته بودم که روی مبل خوابم برد...

-من مایه ی خجالت نیستم..حداقل از شما بهترم
:از خونه ی من گمشو بیرون
-حالم ازت بهم میخوره

از خواب پریدم..دوباره اون کابوس
یه لیوان برداشتم و همراه قرصم خوردم..یه قطره ی اشک از چشمم افتاد..چندتا نفس عمیق کشیدم تا کامل خوب شدم
دستمو روی قلبم گذاشتم..هنوز از یادآوری اون صحنه‌ها گریه‌ام میگیره
با همون چشمای اشکیم،ساعت رو نگاه کردم..چهار صبحه؟
هرچقدر روی تختم وول خوردم،خوابم نبرد
از سرجام بلند شدم..رفتم توی آشپزخونه..یه لیوان اب پرتغال پرداختم اما از دستم افتاد و ۵هزار تیکه شد..فکر کنم امروز روز خوبی نیست
خورده‌شیشه هارو جمع کردم ولی یه تیکه رفت توی دستم..درش اوردم و دستمو شستم..چسب زخمی روش زدم
یه لیوان دیگه برداشتم و توش اب پرتغال ریختم
زیاد حال نداشتم که صبحانه درست کنم،پس ترجیح دادم صبحانه نخورم
دوباره زخم هارو با کرمپودر پوشوندم
لباس فرم رو پوشیدم و کفش هامو پا کردم..کیفمو برداشتم
راهی مدرسه شدم..مطمئنم امروز تهیونگ نمیاد...

[ویو تهیونگ]
امروز روزی بود که برمیگشتیم..صبح زود بیدار شدم..دست و صورتمو شستم و اماده شدم
بعد از پا کردن کفشم،سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم
حدودا ساعت ۷صبح بود که رسیدیم
وارد خونه شدم..لباسامو جمع کردم و توی کمدم چیندم..تمام مدارک رو سرجاش گذاشتم..از اونجایی که اقای چوی مُرده بود،باید یه کارهای انجام بدم
ساعت ۸ شد!
سریع لباس هامو پوشیدم..عطرم رو زدم
خوشحال بودم که قراره نیلسو رو ببینم..سوار ماشینم شدم و راه افتادم...

[ویو نیلسو]
رسیدم مدرسه..همون لحظه سوهو موهامو کشید..به سرم چنگ میزد..بهش میگفتم ولم کن ولی انگار نه انگار!
منو برد به سمت ابخوری..اونجا هیچکس نبود
یهو پرتم کرد سمت دیوار..با زانوهام روی زمین فرود اومدم..به خاطر برخورد زانوهام با زمین،زخم شدن

-تو چیزی میزنی؟دیوونه‌ای؟
سوهو:خفه شو(عربده)

هر جوری که بود،بهم میزد..انقدر بهم زده بود که دیگه توان بلند شدن نداشتم
اومد سمت گردنم..محکم گرفتش..دست و پا میزدم تا بزاره زره‌ای نفس بکشم

یهو سوهو به طرفی پرت شد..چشمام سیاهی میرفت
پسرا دورم جمع شده بودن..نمیخواستم خودمو ضعیف نشون بدم

یونگی:تو خوبی دختر؟
-ا..اره(لکنت)
جین:مطمئنی؟

با سر تایید دادم
نگاهم لحظه‌ای رفت سمت سوهو..تهیونگ روی شکمش نشسته بود و...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

I can be myself with himPart²⁴کم‌کم خوابم برد...صدای آلارم گ...

سلام چطورید؟✨️خیلی‌ها توی پارت قبلی گفتید که چرا انقدر دیر م...

I can be myself with himPart⁴[ویو نیلسو]رسیدم خونه..لباسمو ع...

[♡part²³♡]بعد چند دقیقه تقلا بلاخره تو بغلن اروم گرفت و خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط