گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم

گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم
از همین دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترین باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت یک جوی حقیرم بی تو
با تو گسترده گی پهنه اقیانوسم

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چرا این قدر از آمدنت مایوسم؟

این غزل حامل پیغام خصوصی من است
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم!

گر چه تکرار نباید بکنم قافیه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم

بار دیگر می گویم تا یادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم
دیدگاه ها (۲)

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

اگر به عشق دچارم گناه از من نیستدل است می تپد از جنس سنگ و آ...

آمدی همچون مسافر بوسه ای بر من زدیبا دل و چشمت عجب آتش بر ای...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط