زیر نور ماه 🎑
زیر نور ماه 🎑
Part : 9
تهیونگ ویو :
پس اسمش جونگ کوکه دستم رو به سمتش دراز کردم البته دلم نمیخواست اما بخاطر نگاه های گوگولی گندم دستم رو دراز کردم که با حالت حسودی طوری دستش رو توی دستم گذاشت خیلی شل دستش رو گرفتم نشست و منم کیفم رو باز کردم و وسایل مورد نیازم رو روی پارچه پهن کردم . وقتی اخرین وسیله یعنی تیغ جراحی رو دید میشد از چشماش فهمید که چقدر میترسه ( 🗡️) میخواستم همه وسایل ضد عفونی کنم که گندم دستش رو گذاشت روی شقیقه هاش و مالیدشون . ( منحرف نباش شقیقه هاشو مالید ) فهمیدم به بوی ضد عفونی کننده حساسیت داره بخواطر همین رفتم طرف دیگه ای ...
کوک ویو :
دیدم گندم چشماش رو جمع کرده و داره شقیقه هاش رو ماساژ میده به خاطر همین به خودم گفتم از دستش نده فرصت خوبیه ! اره فرصت خوبی بود اما منم باید ازش به خوبی استفاده میکردم سرش رو اروم اوردم روی پاهام و با دستام سرش رو اروم ماساژ دارم در اخر هم بوسه ای اروم اما عمیق رو ل*ب های مخملیش گذاشتم . نگاهی پر از عشق و جنون بهش انداختم گونه هاش به رنگ آلبالویی در اومده بودند و لب های مخملیش از دست مک*ی که چند دقیقه پیش روی ان زده بودم به رنگ جیگری در امده بود در ان لحظه هر کس که او را میدید عاشقش میشد و من در یک روز دوبار عاشق یک کس شده بودم ان لحضه درون دلم پروانه هایی از پیله چندساله ی شان بیرون امده بودند پروانه هایی به رنگ سیاه که با وجود ان دختر به ابی تبدیل شده بودند ، امد،ان کس که نمیخواستم هیچ وقت به دنیا امده باشد، امد (بخدا فیکه) تهیونگ امد و دستش پر از وسایل اتاق عمل بود اما من از هیچ چیز به جز ان تیغ کوچک نمیترسیدم . با خودم زمزمه کردم که چرا باید برای شکافتن کتف من از تیغ باید استفاده کرد ؟ بخواطر داغی گلوله که بیشتر کتفم باز شده بود ...
ادامه دارد ...
ممنونمکه از چرت و پرتام حمایت کردید
شرطا : ۱۰تا کامنت
هدیه ای برای هیتر : رباتم فعاله عزیزم
Part : 9
تهیونگ ویو :
پس اسمش جونگ کوکه دستم رو به سمتش دراز کردم البته دلم نمیخواست اما بخاطر نگاه های گوگولی گندم دستم رو دراز کردم که با حالت حسودی طوری دستش رو توی دستم گذاشت خیلی شل دستش رو گرفتم نشست و منم کیفم رو باز کردم و وسایل مورد نیازم رو روی پارچه پهن کردم . وقتی اخرین وسیله یعنی تیغ جراحی رو دید میشد از چشماش فهمید که چقدر میترسه ( 🗡️) میخواستم همه وسایل ضد عفونی کنم که گندم دستش رو گذاشت روی شقیقه هاش و مالیدشون . ( منحرف نباش شقیقه هاشو مالید ) فهمیدم به بوی ضد عفونی کننده حساسیت داره بخواطر همین رفتم طرف دیگه ای ...
کوک ویو :
دیدم گندم چشماش رو جمع کرده و داره شقیقه هاش رو ماساژ میده به خاطر همین به خودم گفتم از دستش نده فرصت خوبیه ! اره فرصت خوبی بود اما منم باید ازش به خوبی استفاده میکردم سرش رو اروم اوردم روی پاهام و با دستام سرش رو اروم ماساژ دارم در اخر هم بوسه ای اروم اما عمیق رو ل*ب های مخملیش گذاشتم . نگاهی پر از عشق و جنون بهش انداختم گونه هاش به رنگ آلبالویی در اومده بودند و لب های مخملیش از دست مک*ی که چند دقیقه پیش روی ان زده بودم به رنگ جیگری در امده بود در ان لحظه هر کس که او را میدید عاشقش میشد و من در یک روز دوبار عاشق یک کس شده بودم ان لحضه درون دلم پروانه هایی از پیله چندساله ی شان بیرون امده بودند پروانه هایی به رنگ سیاه که با وجود ان دختر به ابی تبدیل شده بودند ، امد،ان کس که نمیخواستم هیچ وقت به دنیا امده باشد، امد (بخدا فیکه) تهیونگ امد و دستش پر از وسایل اتاق عمل بود اما من از هیچ چیز به جز ان تیغ کوچک نمیترسیدم . با خودم زمزمه کردم که چرا باید برای شکافتن کتف من از تیغ باید استفاده کرد ؟ بخواطر داغی گلوله که بیشتر کتفم باز شده بود ...
ادامه دارد ...
ممنونمکه از چرت و پرتام حمایت کردید
شرطا : ۱۰تا کامنت
هدیه ای برای هیتر : رباتم فعاله عزیزم
- ۴۵۷
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط