بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین

بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین
گر باد به بستان برد از زلف تو بویی

با این همه میدان لطافت که تو داری
سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی

#سعدی
دیدگاه ها (۸)

آن روح را که عشق حقیقی شعار نیستنابوده به که بودن او غیر عار...

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنشکاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاس...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاقساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدمدستم...

.بیا که هدیه خوبی کنم نثار قدومت:دلِ شکسته عمری به خاطر تو ت...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p۴فاصله اش با جونگکوک خیلی کم بود. دست هاش رو روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط