#novel_vampire

#novel_vampire
از موهای ات میگیره و چاقو رو از شکم ات درمیاره
ات جیغ
محکم میزنه تو دهن ات
پ.ته ماشین رو کثیف نکن دختره‌ای هرزه
پ.ته اگه مثل دختر خوب فرار نمیکردی الان وضعیت تو این نبود
ته بابا چیشده
پ.ته بعداً بهت میگم پسرم
ته یعنی چی بابا داری میکشیش
رسیدن عمارت ات رو میبرن جای که سگ ات رو میدازن جلوی سگها
ات یهو خون بالا آورد نمیدونم چرا قلب من به درد اومد منی که پدرم خیلی هارو جلوم کشته بود و برام عادی شده بود
ات ...ولی ا .. ین قبول نیست م .. ن حتی ... نمیت .. ونم .. که دارم تقاص ... چی ... رو پس می .. دم ( خون سرفه)
پ.ته هه تو تقاص پدرت رو پس میدی
ات ولی .. من این رو فکر نمی ... کنم تو حتی به همسرت ...
پ.ته خفه شو
ات چ ..یه ... حر ..ف حقی ...ق ... ( خون )
دیگه از ات صدای نیومد
پ.ته هه چقدر ضعیف سگ هارو ول کنید
یه لحظه یه اون حرف ات منو به فکر فرو برده بود یعنی پدرم مادرم رو کشته یه کم دیگه مونده بود که سگ ها ات برسن با اسلحه تمام سگ ها رو کشتم
پ.ته چیکار میکنی پسرم
ته تا وقتی معلوم نشه که ات درست میگه یا نه من پسر تو نیستم
پ.ته پسرم اما
ته گفتم که من پسر تو نیستم
پ.ته اون دختر دروغ میگه
ته فقط گفته باشم اگه این بمیره یعنی حرفهای که گفته درسته اگه هم حرف هاش درست دربیاد دودمانات رو به فنا میدم
تا پنج تا لایک
دیدگاه ها (۰)

#novel_vampire ات مأموریت همسرش زن خوبی بود بهم رسیدگی میکرد...

#novel_vampireحرفی نزد و به کارش ادامه دادات رسیدیم در رو با...

پارت هشتمدر آغوش زندان ویو تهصبح از خواب بیدار شدم تا برم پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط