ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم.......

ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم.......
زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاضرم.......

نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است.......
فکر غم را هم نکن! در این موارد ماهرم!.......

باطنم دریای توفانی است با امواج بغض.......
گول چشمم را نخور بگذر تو هم از ظاهرم......

امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم.......
بین مجنون های عالم , گونه ای بس نادرم!

با همین ساز و همین ابیات جادو می کنم......
هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!

با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن.....
پاسخت را شعر می گویم کنارت شاعرم!

کارمان اخر به مستی می رسد از سوز عشق...
گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم!!!!
دیدگاه ها (۴)

پروردگارا!از ماه و خورشید شرمنده ایماز انس و جان شرمنده ایمح...

متنم و هرکارمیکنم کامل نمیاداهاعصاب واسم نذاشت سرصبحیدوستان ...

ایسلند, شمالی ترین نقطه ی جهاناذان مغرب00:53اذان صبح01:32یعن...

.هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بودم که راننده ناغافل در رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط