نیستی دلگیرم از تکرار این تکرارها

نیستی دلگیرم از تکرار این تکرارها
دردها یکریز می ریزند از این دیوارها

بارها گفتی به من که: لایق تو نیستم
تازه فهمیدم چه بوده علت اصرارها

صبرم از اندازه بیرون زد دلم را زد غمت
جای گل تا کی بغل گیرم عزیزم خارها

شب به شب با بوسه بر مهتاب عاشق میشوم
چنگ دل آواز دوری مینوازد بارها

آنچنان دل زد به سیم آخر از دست لبت
تار می بینم ولی از هم گسسته تارها

دل بریدی ,حکم بازی دست خون میخواستی
دل ز دستم رفته امشب در پی دلدارها

آهوانه می دویدم تا که صیادم شوی
وای از آن دستی که رو شد همچنان کفتارها

هرکه دورم گشت زندانی برایم ساخت که
یادم آمد نقطه ی زیر سر پرگارها

کوه اگر دلگیر باشد اشک خود را میخورد
کم اگر آورد بیرون می چکد از غارها
دیدگاه ها (۱)

هرچه با تنهایی من آشنا تر می شویدیرتر سر میزنی و بی وفا تر م...

از سر نامه ی غم شیشه ی صبر افتاده همه دیدند که زینب سر قبر ...

معنی فاصله ها چیست برایم بنویسدرد این واژه سرا چیست برایم بن...

این صفحه را در اینستا گرام دنبال کنید

#سایه_ای_در_خانه_چئون# part_21جه‌هون با تردید به او نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط