spyfamily
spy×family
فصل •3• پارت•۲•
یور میره در رو باز میکنه
یوری: ابجییییییییییی
یور: عا .. یوری... خوش اومدی دلم برات تنگ شده بود
یوری چشماش قلبی میشه میگه: دلت برام تنگ شده بود؟؟؟؟؟؟😍😍😍
یور: ا....ا..آره خب
لوید: خوش اومدی یوری ساما بیا بشین
یوری تو دلش: ایش این پسره لوی..لوی هم هست..... اَه
لوید تو دلش: بعد چند ماه پیداش شد
انیا زیر لب: از هم متنفرن .... واو
انیا: سلام دایی
یوری: به منننن داییییی نگووووو
یور: یوری عزیزم اینجوری نگو به هرحال دایی اونی
یوری : چی...؟؟؟ عع...عزیزممم.؟؟؟؟دختره هرچقدر میخوای منو دایی صدا کن ... من اسمم داییه باشه؟
انیا تو ذهنش: دایی عاشق. مامانه
لوید: خب انیا چیشد اومدی؟ از این به بعد کجا میمونی؟
انیا: از مامان پسر دوم اجازه خواستم بیام دیمیتریوس هم... چیز پسر اول هم رفت اجازه گرفت نمیدونم فکر کنم باید ساعت ۱۰ برگردم
یوری: منظورتون دزموند هاست؟ دخترت چه ارتباطی داره.....نکنههههه زن اولت زن دزموند بود و الان داری ابجی گل منو گوللللللللل میزنییییی؟؟؟ ابجی من الان میتونم طلاق تورو بدم هاااااا
لوید: چیزه یوری .. انیا نامزد کرده
یور: آره داداشی
یوری: گاننننننننننننننن!!!!!!چی میگیییی؟ هااا؟؟؟ با دزموند؟ انیا؟ چند سالشونه اینا
لوید: اون 1۷ انیا 1۶
یوری که تقریبا غش کرده
خلاصه شب میشه یوری که رفتهه انیا هم
ساعت ۱۲ شب میره خونه دزموند ها
وارد خونه میشه یهو.....
"فردا رگباری پارت میدم گلا بای بای"💘
فصل •3• پارت•۲•
یور میره در رو باز میکنه
یوری: ابجییییییییییی
یور: عا .. یوری... خوش اومدی دلم برات تنگ شده بود
یوری چشماش قلبی میشه میگه: دلت برام تنگ شده بود؟؟؟؟؟؟😍😍😍
یور: ا....ا..آره خب
لوید: خوش اومدی یوری ساما بیا بشین
یوری تو دلش: ایش این پسره لوی..لوی هم هست..... اَه
لوید تو دلش: بعد چند ماه پیداش شد
انیا زیر لب: از هم متنفرن .... واو
انیا: سلام دایی
یوری: به منننن داییییی نگووووو
یور: یوری عزیزم اینجوری نگو به هرحال دایی اونی
یوری : چی...؟؟؟ عع...عزیزممم.؟؟؟؟دختره هرچقدر میخوای منو دایی صدا کن ... من اسمم داییه باشه؟
انیا تو ذهنش: دایی عاشق. مامانه
لوید: خب انیا چیشد اومدی؟ از این به بعد کجا میمونی؟
انیا: از مامان پسر دوم اجازه خواستم بیام دیمیتریوس هم... چیز پسر اول هم رفت اجازه گرفت نمیدونم فکر کنم باید ساعت ۱۰ برگردم
یوری: منظورتون دزموند هاست؟ دخترت چه ارتباطی داره.....نکنههههه زن اولت زن دزموند بود و الان داری ابجی گل منو گوللللللللل میزنییییی؟؟؟ ابجی من الان میتونم طلاق تورو بدم هاااااا
لوید: چیزه یوری .. انیا نامزد کرده
یور: آره داداشی
یوری: گاننننننننننننننن!!!!!!چی میگیییی؟ هااا؟؟؟ با دزموند؟ انیا؟ چند سالشونه اینا
لوید: اون 1۷ انیا 1۶
یوری که تقریبا غش کرده
خلاصه شب میشه یوری که رفتهه انیا هم
ساعت ۱۲ شب میره خونه دزموند ها
وارد خونه میشه یهو.....
"فردا رگباری پارت میدم گلا بای بای"💘
- ۸.۳k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط