ظـرف مـورد عـلاقـه مـامـانـمـو شـکـونـدم گـفـتـم : بـبـخـ

ظـرف مـورد عـلاقـه مـامـانـمـو شـکـونـدم گـفـتـم : بـبـخـشـیـد دسـتـم خـورد بـهـش افـتـاد، قـضـا بـلا بـود! گـفـت بـاشـه اشـکـال نـداره ...
فـرداش از حـمـوم اومـدم مـامـانـم گـفـت :بـیـا گـوشـیـت اتـفـاقـی پـرت شـد طـرف ِ مـانـیـتـورت بـعـد افـتـاد روی تـبـلـتـت سـه تـاش بـا هـم خـورد شـد! :
دیدگاه ها (۱)

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رمان

پارت ۲/اخر«چان؟!»چان وسط اتاق ایستاده بود.موهایش خیس بود.حول...

*نام فیک:«دیــداریــی عجیب»(پارت1)ــــــــــــــــــــــــــ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p21 یه مرد با موهای...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

ازدواج اجباری

رمان : یک قدم تا توپارت۴:ا.ت نتونست حرفش رو ادامه بده چون......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط