[[مجرم رو پیدا کنید!]]

[[مجرم رو پیدا کنید!]]
پارت۱۶

ادامه...
ویو مستر مین
دستم رو زیر سرم گزاشته بودم و خوابیده بودم و
روی تخت داشتم فکر میکردم
بعد چندماه بعد کلی آموزش بعد کلی تمرین بلاخره...بلاخره اون روز رسید
بله روز جنگ با سیسوُ...همه استرس داشتن
ولی ته قلبشون یه افتخاری بود که با همین افتخار میتونستیم جمعیت دشمن رو از هم بپاشونیم

ویو یادآوری خاطرات
[[تمرین]]
م::خب اقای پارک میبینم داری با اسبا تمرین میکنی(خنده)
پ.ج::اره اقای مین...خیلی ممنونم که منو وارد تیم کردید(لبخند)
م::خواهش میکنم اقای پارک(لبخند)

م::اقای کیم.ت...اوووو
کیم.ت::زدم به هدف نه؟
م::اره افرین(خنده)
کیم.ت::(خنده)

م::اقای جئون میبینم دارید بوکس کار میکنید(لبخند)
ج.ج::اره راستش‌...خیلی لطف کردی منو آوردی تو تیم احساس میکنم خیلی آدم خاصیم
م::اگر هم نمیاوردم هم آدم خاصی بودید و هست


خیلی دیر شد ولی قول میدم امشب هم یه پارت بزارم تا فردا
دیدگاه ها (۲)

بچه ها...چجوری و کی به مامانم بگم همجنسگرام؟😥اگه گوشیمو چک ک...

مرسی ازتون بابت فالو کردنتونولی خدایی کاری کنید به ۲۰۰ تا بر...

ادیت خودم...خوبه شده؟

🚫ادیت خودم...امروز قراره پارت بزارم🚫

پارت ۷ 🔥

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟣ویو لونا :یک میز انتخاب کردیم و نشست...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه ی پارت ۲۱تهیونگ لبخند زد و قدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط