《 رومان دریای آبی 》
《 رومان دریای آبی 》
پارت 80
ات لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و دست جیمین رو گرفت و وارد رستوران شدن و روی یکی از میز ها نشستن و مشغول سفارش دادن غذا شدن که ات با ذوق و لبخند گفت
ات : اینجا چه جای قشنگیه
جیمین که درحال نگاه کردن به منوی غذا بود نگاهش رو به ات داد
جیمین : خوشت آمد
ات : آره خیلی
جیمین : تو خوشحال باش من تا کره ماه میبرمت
ات : واقعآ یعنی انقدر دوسم داری
جیمین دستاش رو گرفت و توي چشماش نگاه میکرد که با حرفه فردی نگاهش رو ازش گرفت و به اون فرد داد و بلند شد و به روبه اون فرد کرد
یون سوک : کجایی پسر اصلا پیدات نیست
جیمین با لبخند به سمتش رو و بغلش کرد
جیمین : من که همینجا بودم تویی که رفتی و اصلا خبری ازت نبود
بون سوک : آره یکم کارام خارج کشور زیاده
یون سوک نگاهی با ات انداخت و روبه جیمین گفت
یون سوک : معرفی نمیکنی این خانم زیبا کیه
جیمین : همسرمه
یون سوک : تو کیه ازدواج کردی چرا بهم خبر ندادی
جیمین : مگه تو اینجا بودی که بهت بکم
یون سوک : آره راست میگی
یون سوک روبه ات کرد و دستش رو سمتش دراز کرد و گفت
یون سوک : سلام زن داداش من چوی یون سوک هستم دوست دوران دانشگاه جیمین
ات بهش دست داد
ات : خوشبختم منم کیم ات همسر جیمین
یون سوک : اشکالی نداره من پیشتون بشینم
جیمین : راستش ما....
ات : بله البته میتونید بشینید
جیمین چشم غریه بهش رفت و روي میز نشستن و بعد از چند مین گارسون غذا هارو آورد و مشغول غذا خوردن شدن که یون سوک روبه به جیمین گفت
یون سوک : خیلی تعجب کردم که ازدواج کردی اصلا فکر نمیکردم یه روز ازدواج کنی
ات با تعجب پرسید
ات : چرا
جیمین با چشماش برای یون سوک خط و نشون میکشید اما اون ساکت نمود
یون سوک : راستش میدونی زن داداش جیمین توی دوران دانشگاهش
خیلی شیطون بود با دوخترا زیادی دوست میشم
ات با عصبانیت به جیمین نگاه کرد که جیمین با لکنت گفت
جیمین : اصلا شوخي خوبی نبود یون سوک
جیمین با عصبانیت به یون سوک نگاه کرد و اونم دیگه حرفی نزد و بعد از خوردن شام از رستوران خارج شدن و از یون سوک خداحافظی کردن
و سوار ماشین شدن
ات : میشه به نزدیک ترین ساحل بری
جیمین که درحال روشن کردن ماشین بود گفت
جیمین : اين وقت شب هوا سرده
ات : اشکالی نداره زود برمیکردیم
جیمین : باشه
ادامه دارد؟؟
https://wisgoon.com/mynhe
پارت 80
ات لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و دست جیمین رو گرفت و وارد رستوران شدن و روی یکی از میز ها نشستن و مشغول سفارش دادن غذا شدن که ات با ذوق و لبخند گفت
ات : اینجا چه جای قشنگیه
جیمین که درحال نگاه کردن به منوی غذا بود نگاهش رو به ات داد
جیمین : خوشت آمد
ات : آره خیلی
جیمین : تو خوشحال باش من تا کره ماه میبرمت
ات : واقعآ یعنی انقدر دوسم داری
جیمین دستاش رو گرفت و توي چشماش نگاه میکرد که با حرفه فردی نگاهش رو ازش گرفت و به اون فرد داد و بلند شد و به روبه اون فرد کرد
یون سوک : کجایی پسر اصلا پیدات نیست
جیمین با لبخند به سمتش رو و بغلش کرد
جیمین : من که همینجا بودم تویی که رفتی و اصلا خبری ازت نبود
بون سوک : آره یکم کارام خارج کشور زیاده
یون سوک نگاهی با ات انداخت و روبه جیمین گفت
یون سوک : معرفی نمیکنی این خانم زیبا کیه
جیمین : همسرمه
یون سوک : تو کیه ازدواج کردی چرا بهم خبر ندادی
جیمین : مگه تو اینجا بودی که بهت بکم
یون سوک : آره راست میگی
یون سوک روبه ات کرد و دستش رو سمتش دراز کرد و گفت
یون سوک : سلام زن داداش من چوی یون سوک هستم دوست دوران دانشگاه جیمین
ات بهش دست داد
ات : خوشبختم منم کیم ات همسر جیمین
یون سوک : اشکالی نداره من پیشتون بشینم
جیمین : راستش ما....
ات : بله البته میتونید بشینید
جیمین چشم غریه بهش رفت و روي میز نشستن و بعد از چند مین گارسون غذا هارو آورد و مشغول غذا خوردن شدن که یون سوک روبه به جیمین گفت
یون سوک : خیلی تعجب کردم که ازدواج کردی اصلا فکر نمیکردم یه روز ازدواج کنی
ات با تعجب پرسید
ات : چرا
جیمین با چشماش برای یون سوک خط و نشون میکشید اما اون ساکت نمود
یون سوک : راستش میدونی زن داداش جیمین توی دوران دانشگاهش
خیلی شیطون بود با دوخترا زیادی دوست میشم
ات با عصبانیت به جیمین نگاه کرد که جیمین با لکنت گفت
جیمین : اصلا شوخي خوبی نبود یون سوک
جیمین با عصبانیت به یون سوک نگاه کرد و اونم دیگه حرفی نزد و بعد از خوردن شام از رستوران خارج شدن و از یون سوک خداحافظی کردن
و سوار ماشین شدن
ات : میشه به نزدیک ترین ساحل بری
جیمین که درحال روشن کردن ماشین بود گفت
جیمین : اين وقت شب هوا سرده
ات : اشکالی نداره زود برمیکردیم
جیمین : باشه
ادامه دارد؟؟
https://wisgoon.com/mynhe
- ۱۲.۰k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط