سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁷⁷
(ویو مری،صبح)
با بدن درد و گشنگی از خواب بیدار شدم
بدنم بدجور درد میکرد
اروم از روی زمین پا شدم و رفتم به سمت در و با صدای بلندی گفتم
+هی کسی اینجا نیستت؟؟
من گشنمهه
چند ثانیه ای صبر کردم اما صدایی نشنیدم
مشتامو پی در پی به در کوبیدم و دوباره با صدای بلندتری گفتم
+هی مگه کرینن؟؟
من گشنمههه
و باز هم خبری نشد نا امید خواستم برگردم سمت جام که صدای کلید توی قفل در اومد و در با شتاب باز شد و قیافه عصبی جونگ کوک نمایان شد
_چته عمارتو گذاشت رو سرت(عصبی و کمی بلند)
+گشنمه دشویی دارم(مظلوم و استرس)
_خب ب کتفم
اینو گفتو خواست بره بیرون که سریع دستشو گرفتم
+بابا تو چقد یزیدی ی غذایی چیزی بهم بده و بزار برم دستشویی مگه چی میشه
_مگه اومدی مهمونی که اینجوری بهت برسم هااا؟
جونگ کوک خیلی عوض شده بود
دیگه اون آدم قبل نبود
حداقل برای من اون آدم قبل نبود
همبنجور داشتم نگاهش میکردم که صدای قدم هایی اومد و زنی وارد انباری شد و گفت
سوجین:پسرم اینجا چکا.....(چشمش میخوره به مری)
سوجین:این خانم خوشگل کیه پسرم(لبخند)
جونگ کوک رو پسرم خطاب کرد پس یعنی ایشون مادر جونگ کوکه
جونگ کوک خواست چیزی بگه که توی حرفش پریدم و رفتم جلوی مادرش و گفتم
+سلام خانم من جانگ مری هستم(لبخند)
سوجین:ج... جانگ مری؟(تعجب)
توی چشمای مادر کوک یه چیزی بود که نتونستم بخونمش نه ترس بود نه عصبانیت بیشتر شبیه به ی خاطرهی دور...
+بله
سوجین:...
Part:⁷⁷
(ویو مری،صبح)
با بدن درد و گشنگی از خواب بیدار شدم
بدنم بدجور درد میکرد
اروم از روی زمین پا شدم و رفتم به سمت در و با صدای بلندی گفتم
+هی کسی اینجا نیستت؟؟
من گشنمهه
چند ثانیه ای صبر کردم اما صدایی نشنیدم
مشتامو پی در پی به در کوبیدم و دوباره با صدای بلندتری گفتم
+هی مگه کرینن؟؟
من گشنمههه
و باز هم خبری نشد نا امید خواستم برگردم سمت جام که صدای کلید توی قفل در اومد و در با شتاب باز شد و قیافه عصبی جونگ کوک نمایان شد
_چته عمارتو گذاشت رو سرت(عصبی و کمی بلند)
+گشنمه دشویی دارم(مظلوم و استرس)
_خب ب کتفم
اینو گفتو خواست بره بیرون که سریع دستشو گرفتم
+بابا تو چقد یزیدی ی غذایی چیزی بهم بده و بزار برم دستشویی مگه چی میشه
_مگه اومدی مهمونی که اینجوری بهت برسم هااا؟
جونگ کوک خیلی عوض شده بود
دیگه اون آدم قبل نبود
حداقل برای من اون آدم قبل نبود
همبنجور داشتم نگاهش میکردم که صدای قدم هایی اومد و زنی وارد انباری شد و گفت
سوجین:پسرم اینجا چکا.....(چشمش میخوره به مری)
سوجین:این خانم خوشگل کیه پسرم(لبخند)
جونگ کوک رو پسرم خطاب کرد پس یعنی ایشون مادر جونگ کوکه
جونگ کوک خواست چیزی بگه که توی حرفش پریدم و رفتم جلوی مادرش و گفتم
+سلام خانم من جانگ مری هستم(لبخند)
سوجین:ج... جانگ مری؟(تعجب)
توی چشمای مادر کوک یه چیزی بود که نتونستم بخونمش نه ترس بود نه عصبانیت بیشتر شبیه به ی خاطرهی دور...
+بله
سوجین:...
- ۲.۵k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط