دو پارتی
دو پارتی
موضوع :وقتی بدون اطلاع و اجازه اش رفتم بیرون
شروع:....
کلید رو اروم تو در انداختم و آروم وارد شدم
هنوز متوجه حضور کسی نشده بودم که یهو
کمی محکم به دیوار برخورد کردم چشمام رو که باز کردم با چهره به شدت اخمو و اعصبانی هوپی رو به رو شدم دو تا دستامو با دوتا دستاش قفل کرده بود به دیوار انقدر محکم فشار میداد که مطمئن بودم کبود شده
_معلوم هست تا الان کجا بودی _صداش اروم اما عصبی بود _
+ج... جیهوپ..م..من خب ....راستش(آب دهنم رو صدا دار قورت دادم)راستش با دخترا...رفته بودیم..بیرون(بعد از کلمه بیرون سرمو انداختم پایین)
بعد از حرفم چونمو گرفت و بالا آورد تا به چشماش نگاه کنم
_چرا بهم نگفتی هوم؟
+خوب مطمئن بودم که اجازه نمیدی
ازم فاصله گرفت و دوتا دستش رو تو جیبش گذاشت و همچنان شروع به صحبت کرد
_با اینکه میدونستی اجازه نمیدم بازم رفتی نه؟؟ هه(نیشخند عصبی)
+خوب ببخشی🥺 آخه خیلییی وقت بود بیرون نرفته بودم دیگه داشت تو خونه دلم میگرفت خوب
_...
+هوپیییی🥺😩
_با وجود اینکه میدونستی من نگرانت میشه، اجازه رفتن بهت نمیدم، دوست دارم و روت حساسم بازم کار خودتو کردی نه؟(کمی بلند)
انگاری اصلا هیچ چیز من برات مهم نیست نظرم، احساساتم، عشقم بهت...هوفففف اصلا چرا باید اینارو بگم وقتی برات مهم نیست(بغض مانند)
و بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه گذاشت و رفت اتاق و پشت سرش در رو محکم بست
من موندم و کلی ناراحتی
اما پشیمون نبودم از رفتنم چون خوش گذشت و بازم میرم😎😏
خلاصه که بعد چند دقیقه تصمیم گرفتم برم داخل اتاق
وقتی رفتم اتاق، پشت به من بود رفتم و آروم از پشت بغلش کردم
+عشقم ببخشید دیگه....خب دفعه بعد بهت خبر میدم، اصلا تو رو هم با خودم میبرم ، اگه تو هم نیومدی از هر ثانیه ام که اونجا میگذره فیلم میگیرم و میفرستم برات...
اما اون هیچ جوابی نمیداد
با ناراحتی تمام لب زدم
+باشه پس هر وقت خواستی حرف میزنیم...میرم بیرون تا راحت بخوابی😔
تا خواستم دستم رو از دور کمرش بردارم بدون اینکه برگرده کف دستش رو از روی دستم قفل کرد محکم و خیلی جدی و محکم گفت
_حق نداری بَرِش داری و از اتاق بری بیرون...اصلا تا حالا دقت کردی؟
خیلی به ندرت از پشت بغلم میکنی(دیگه صداش پایین بود) اصلا میدونستی من عاشق این کارم؟
موضوع :وقتی بدون اطلاع و اجازه اش رفتم بیرون
شروع:....
کلید رو اروم تو در انداختم و آروم وارد شدم
هنوز متوجه حضور کسی نشده بودم که یهو
کمی محکم به دیوار برخورد کردم چشمام رو که باز کردم با چهره به شدت اخمو و اعصبانی هوپی رو به رو شدم دو تا دستامو با دوتا دستاش قفل کرده بود به دیوار انقدر محکم فشار میداد که مطمئن بودم کبود شده
_معلوم هست تا الان کجا بودی _صداش اروم اما عصبی بود _
+ج... جیهوپ..م..من خب ....راستش(آب دهنم رو صدا دار قورت دادم)راستش با دخترا...رفته بودیم..بیرون(بعد از کلمه بیرون سرمو انداختم پایین)
بعد از حرفم چونمو گرفت و بالا آورد تا به چشماش نگاه کنم
_چرا بهم نگفتی هوم؟
+خوب مطمئن بودم که اجازه نمیدی
ازم فاصله گرفت و دوتا دستش رو تو جیبش گذاشت و همچنان شروع به صحبت کرد
_با اینکه میدونستی اجازه نمیدم بازم رفتی نه؟؟ هه(نیشخند عصبی)
+خوب ببخشی🥺 آخه خیلییی وقت بود بیرون نرفته بودم دیگه داشت تو خونه دلم میگرفت خوب
_...
+هوپیییی🥺😩
_با وجود اینکه میدونستی من نگرانت میشه، اجازه رفتن بهت نمیدم، دوست دارم و روت حساسم بازم کار خودتو کردی نه؟(کمی بلند)
انگاری اصلا هیچ چیز من برات مهم نیست نظرم، احساساتم، عشقم بهت...هوفففف اصلا چرا باید اینارو بگم وقتی برات مهم نیست(بغض مانند)
و بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه گذاشت و رفت اتاق و پشت سرش در رو محکم بست
من موندم و کلی ناراحتی
اما پشیمون نبودم از رفتنم چون خوش گذشت و بازم میرم😎😏
خلاصه که بعد چند دقیقه تصمیم گرفتم برم داخل اتاق
وقتی رفتم اتاق، پشت به من بود رفتم و آروم از پشت بغلش کردم
+عشقم ببخشید دیگه....خب دفعه بعد بهت خبر میدم، اصلا تو رو هم با خودم میبرم ، اگه تو هم نیومدی از هر ثانیه ام که اونجا میگذره فیلم میگیرم و میفرستم برات...
اما اون هیچ جوابی نمیداد
با ناراحتی تمام لب زدم
+باشه پس هر وقت خواستی حرف میزنیم...میرم بیرون تا راحت بخوابی😔
تا خواستم دستم رو از دور کمرش بردارم بدون اینکه برگرده کف دستش رو از روی دستم قفل کرد محکم و خیلی جدی و محکم گفت
_حق نداری بَرِش داری و از اتاق بری بیرون...اصلا تا حالا دقت کردی؟
خیلی به ندرت از پشت بغلم میکنی(دیگه صداش پایین بود) اصلا میدونستی من عاشق این کارم؟
- ۸۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط