کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه ام

کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه ام
شِکوه نمی کنم ولی پر از صدای گریه ام

شِکوه نمی کنم ولی حریف دنیا نمی شم
مثل یه بغض کهنه ام جون می کنم وا نمی شم

برق کدوم ستاره زد تو چشمایی که یادمه
تو دل سپردی از ازل تو پر کشیدی از همه

حس کدوم فاصله بود که از رگ تو کنده شد
بین کدوم دقیقه بود که قلب تو پرنده شد

شِکوه نمی کنم ولی دنیا فقط یه منظره س
تو اون طرف من این طرف فاصله مون یه پنجره س

تو قصه موندی همه شب تو ریشه بستی همه جا
اسم تموم کوچه ها سهم تموم آدما

من از هجوم خستگی حریف دنیا نشدم
کنار سفره ی زمین نشستم و پا نشدم

#عبدالجبار_کاکایی
#شعر
دیدگاه ها (۲۹)

ای کاش عذابِ نرسیدن به نگاهتآن وعده ی نادیده که دادند نباشدآ...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا ک...

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "ا...

سین اول ساقی چشمش که مستم کرد ورفتعاشقی فارغ زهرچه بودوهستم ...

بسیار زیبا و پر معنا ... ❤️تو سکوت کرده ای و من صدای قلبم را...

پارت14یونگی دستش رو گذاشت زیر چونم و تو چشای پر از اشکم زل ز...

پارت پنجمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکه دیدم یه پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط