عمری گذشت و تجربه کردم که دور من

عمری گذشت و تجربه کردم که دور من
نامرد و نا رفیق زیاد است و مرد نیست
گفتی کجاست مونس و یاری که خسته ام
گفتم که گشته ام همه جا را نگرد نیست
دیدگاه ها (۲)

حرفی بزن تا کو به کو دورت بگردمپر گیرم و بی پرس و جو دورت بگ...

در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریمیارای گفتن گله‌ها نیست، بگذری...

نوش جانت شعرهایم، تحفه ای ناقابل استخط به خط، دفتر به دفتر،ش...

زبانم عشق را با " جمله ای " تکرار خواهد کردبه اینکه "عاشقت ...

کلافه بود؛بی‌قرار بود؛حالش خوب نبود؛می‌دونستم زندگی تحت‌فشار...

ی روز در حالی که مشغول زندگی کردن بودم مثل هرروز ناگهان صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط