ویو جیا
ویو جیا
با احساس این که هوا روشن شده چشمام رو باز کردم دیدم بابا محکم بغلم کرده که ناخودآگاه لبخند محوی زدم نمیدونم چی شد تا به خودم اومدم دیدم دستام لای موهای نرم و ابریشمیشه داشتم موهاش رو ناز میکردم که دیدم چشماش رو باز کرد
جیمین:صبح بخیر پرنسس!....بهتری؟!
جیا:اوهوم اره خوبم...صبح بخیر
جیمین:چکار میکنی عزیزم؟!
جیا:موهات خیلی نرمه بابایی...
جیمین:اخخخ من قربونت برم(میکشش تو بغلش و میبوسش)
(جین با یه قابلمه و ملاقه وارد میشه و اونارو میزنه به هم دیگه)
جین:خیلی خوب خیلی خوب خواب دیگه بسه بلند شید من صبحونه رو آماده کردم
جیمین:اخخ هیونگ دستت درد نکنه همینو میخواستم...بابایی بلند شو دستت و صورتت و بشور بریم پایین صبحونه بخوریم
جیا: باشه باشه الان میرم
جیمین:وروجک آخ دیشب چه شبی بود
جین:آره خیلی عجیب بود خنده بود شادی بود راز ها برملا شد...خیلی خوب پاشو بیا پایین من برم بقیه رو بیدار کنم
جیمین:باشه منم دست و صورتمو بشورم میام
۱۰ مین بعد
جیا :(سر میز نشسته ولی تو فکره)
جیمین:دخترم...بابایی
جیا:......
جیمین:عزیزم(دستشو جلو صورتش تکن میده)
جیا:ها...عا بله چیشد؟؟
جیمین:هیچی نشده ولی انگار تو فکری
جیا:خیلی عجیبه....
جیمین:چی عجیبه؟!
جیا:دیشب خیلی عجیب بود
جیمین:اره خیلی همه چی تو هم قاطی پاتی شده بود
یونگی:بهش فکر نکنین بیاین راجب دو روز دیگه صحبت کنیم(سوتی داد و جیمین از زیر میز زد به پاش)
جیا:دو روز دیگه مگه چه خبره
جیمین:هیچی عزیزم برای لیریک اهنگمون بود (لبخند ضایع)
یونگی:اره اره برای لیریک اهنگمون بود
ادامه دارد
ببخشید نبودم بچه ها ولی فردا قراره کلی پارت بدم بیرون جبران کنم✨️❤️
با احساس این که هوا روشن شده چشمام رو باز کردم دیدم بابا محکم بغلم کرده که ناخودآگاه لبخند محوی زدم نمیدونم چی شد تا به خودم اومدم دیدم دستام لای موهای نرم و ابریشمیشه داشتم موهاش رو ناز میکردم که دیدم چشماش رو باز کرد
جیمین:صبح بخیر پرنسس!....بهتری؟!
جیا:اوهوم اره خوبم...صبح بخیر
جیمین:چکار میکنی عزیزم؟!
جیا:موهات خیلی نرمه بابایی...
جیمین:اخخخ من قربونت برم(میکشش تو بغلش و میبوسش)
(جین با یه قابلمه و ملاقه وارد میشه و اونارو میزنه به هم دیگه)
جین:خیلی خوب خیلی خوب خواب دیگه بسه بلند شید من صبحونه رو آماده کردم
جیمین:اخخ هیونگ دستت درد نکنه همینو میخواستم...بابایی بلند شو دستت و صورتت و بشور بریم پایین صبحونه بخوریم
جیا: باشه باشه الان میرم
جیمین:وروجک آخ دیشب چه شبی بود
جین:آره خیلی عجیب بود خنده بود شادی بود راز ها برملا شد...خیلی خوب پاشو بیا پایین من برم بقیه رو بیدار کنم
جیمین:باشه منم دست و صورتمو بشورم میام
۱۰ مین بعد
جیا :(سر میز نشسته ولی تو فکره)
جیمین:دخترم...بابایی
جیا:......
جیمین:عزیزم(دستشو جلو صورتش تکن میده)
جیا:ها...عا بله چیشد؟؟
جیمین:هیچی نشده ولی انگار تو فکری
جیا:خیلی عجیبه....
جیمین:چی عجیبه؟!
جیا:دیشب خیلی عجیب بود
جیمین:اره خیلی همه چی تو هم قاطی پاتی شده بود
یونگی:بهش فکر نکنین بیاین راجب دو روز دیگه صحبت کنیم(سوتی داد و جیمین از زیر میز زد به پاش)
جیا:دو روز دیگه مگه چه خبره
جیمین:هیچی عزیزم برای لیریک اهنگمون بود (لبخند ضایع)
یونگی:اره اره برای لیریک اهنگمون بود
ادامه دارد
ببخشید نبودم بچه ها ولی فردا قراره کلی پارت بدم بیرون جبران کنم✨️❤️
- ۲۵۷
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط