‌‏*منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم*

‌‏*منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم*
منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم
منم و حسر تِ یلدا و غزلخوانیِ عشق
شعرِ من وردِ لبِ یار…ولی میخندم
منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او
حسرتِ بوسه و دیدار، ولی میخندم
نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست
همه دنیا شده دیوار، ولی میخندم…
هر چه فریاد زدم از غم و تنهایی و درد
گوشِ تو نیست بدهکار ، ولی میخندم
کَسِ من روی تو و کارِ من آغوشِ تو بود
شده ام بی کس و بی کار، ولی میخندم*
دیدگاه ها (۱)

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

🌿امید وصل تو جانم به رقص می‌آردچو بادِ صُبح که در گردش آورد ...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرز...

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی،‏کی بود؟کجا رفت؟چرا بود و چ...

فاصله یک لبخند تا جنون

و بعد در حالی که دست ازادش رو پشت گردنش میکشید، گفت: "تقریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط