چاقوی مرگ قسمت دوم
چاقوی مرگ🔪 قسمت دوم
یه چاقو تیز از آشپزخونه آورد،تعجب کرده بودم،گفتم :((بابا میخوای باهم غذا درست کنیم؟))
کریستین:((آروم میخنده))
جوابم و نداد؛ بعد از دو دقیقه فهمیدم چیکار میخواست باهام چیکار کنه توی ذهنم میگفتم آخه چرا من که فقط یه بچه ی ۶ سالم!گفتم:((تو میخوای منو بکشی!!!))از اون حرف به بعد بی هوش شدم ولی قبلش صدای در اومده بود؛وقتی به هوش اومدم توی ماشین مامانم بودم اون رفته بود به مامانم گفتم:((مامان ما کجا داریم میریم؟)) لیلی(مامانم):(( ((لبخند زد))؛داریم میریم خونه)) من:((پس اون!ناپدریم!اون کجاست!؟))لیلی:((اون دیگه ناپدریت نیست الانم توی زندانه))از اون موقع دیگه درموردش حرف نزدم اما میترسیدم یه روز از زندان آزاد بشه.
یه چاقو تیز از آشپزخونه آورد،تعجب کرده بودم،گفتم :((بابا میخوای باهم غذا درست کنیم؟))
کریستین:((آروم میخنده))
جوابم و نداد؛ بعد از دو دقیقه فهمیدم چیکار میخواست باهام چیکار کنه توی ذهنم میگفتم آخه چرا من که فقط یه بچه ی ۶ سالم!گفتم:((تو میخوای منو بکشی!!!))از اون حرف به بعد بی هوش شدم ولی قبلش صدای در اومده بود؛وقتی به هوش اومدم توی ماشین مامانم بودم اون رفته بود به مامانم گفتم:((مامان ما کجا داریم میریم؟)) لیلی(مامانم):(( ((لبخند زد))؛داریم میریم خونه)) من:((پس اون!ناپدریم!اون کجاست!؟))لیلی:((اون دیگه ناپدریت نیست الانم توی زندانه))از اون موقع دیگه درموردش حرف نزدم اما میترسیدم یه روز از زندان آزاد بشه.
- ۱.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط