هشدارِ راهبردی تصویرِ فوق، یک «عملیاتِ روانی» کلاسیک علیه
هشدارِ راهبردی تصویرِ فوق، یک «عملیاتِ روانی» کلاسیک علیه اسلام است.
دشمن با این مغالطه میکوشد ناکارآمدیهای انسانی را به «ذاتِ دین» نسبت دهد تا ایمانِ مردم را هدف بگیرد.
این همان جنگِ خاموش است.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
دکترینِ صیانت از «حَد»
۱۰ گزارهٔ فشرده
به قلم: بهرام محمدی
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
۱) اسلامِ ناب، «معیارِ حق» است؛
خطایِ کارگزار را به پایِ دین نوشتن = تحریف.
۲) در پارادایمِ «حد»، دین متهمِ وضعِ موجود نیست؛
عملکردها باید با ترازِ دین سنجیده شوند.
۳) هرجا عدالت، معیشت و کرامت زخمی شد،
نشانهٔ فاصله از اسلام است، نه نقصِ اسلام.
۴) بزرگترین مغالطه:
ناکامیِ افراد را «ناکامیِ مکتب» جا زدن.
۵) نقدِ منصفانهٔ نارساییها،
عینِ صیانت از دین و دینداریِ بصیرانه است.
۶) جنگِ نرم یعنی:
جابهجاییِ «مسئولِ خطا» با «حقیقتِ وحی» در ذهنِ مردم.
۷) اسلام، پرچمِ عدالت و رحمت است؛
پنهانکردنِ تبعیض و فساد با نامِ دین = ضربه به اسلام.
۸) بصیرت یعنی تفکیکِ وحی از ضعفِ مجری؛
گمشدنِ این مرز = دروازهٔ تحریف و یأس.
۹) امید با شعار احیا نمیشود؛
باید ترازِ عمل به عدالت نزدیک شود.
«جهادِ تبیین»
۱۰) صیانت از ایمان یعنی:
حفظِ حرمتِ حقیقت
پاسخخواهی از کارگزارِ خطاکار
جمعبندی
خطایِ مجری، تحریفِ اسلام نیست؛
اسلام معیار است، عملکردها محلِ سنجش.
✍️ به قلمِ نگهبانِ مدارِ نور: بهرام محمدی
واضعِ پارادایمِ «حَد» در معماری قدرت
@bmlimit
wisgoon.com/bmlimit
#اسلام | #بصیرت | #عدالت | #جهاد_تبیین | #تحریف | #پارادایم_حد |
دکترینِ «حد»ده گزارهٔ برای کالبدشکافیِ مغالطه:
۱) دشمن، «واقعیتِ عینی» را با «روایتِ کاذب» در هم میآمیزد تا «حقیقتِ دین» را در مسلخِ خطایِ کارگزار ذبح کند.
۲) پیرزنِ داستان، آینهٔ تمامنمایِ «رنجِ ناشی از فقدانِ عدالت» است؛ اما دشمن با همین رنج، «تیغِ نفاق» میسازد تا ریشهٔ ایمان را بزند.
۳) «عدالت»، حقیقتِ لایتغیرِ وحی است؛ اگر در میدان دیده نمیشود، نه تقصیرِ وحی، که حاصلِ «فاصلهٔ مجریان از خطکشِ اسلام» است.
۴) مغالطهٔ اصلی:دشمن «خروجیِ ناقصِ ساختار» را با «اصلِ اسلام» معادلسازی میکند تا ذهنِ مردم را از «حق» تهی کند.
۵) سکوت در برابرِ بیعدالتی، «نفاق» است؛ اما فریاد علیه بیعدالتی با هدفِ تخریبِ اصلِ اسلام، «خیانت» است.
۶) ترازِ «حد»، مرزِ میانِ نقدِ مصلحانه و «تخریبِ مغرضانه» را ترسیم میکند: اولی صیانت است، دومی عملیاتِ روانی.
۷) اسلام، «طبیبِ دردهای بشری» است؛ اگر نسخه پیچیده نمیشود یا طبیب نابلد است، نباید کلیتِ دانشِ طب را زیر سؤال برد.
۸) ناترازی درمدیریتِ معیشت و کرامت، نبایدبه «ناترازی درباور»منجر شود؛ این دقیقاً همان دامی است که درتصویر پهن شده است.
۹) مطالبهگری،جهادِبزرگ است؛اما شرطِ آن،«بصیرتِ تفکیک»است:مسئولِ خطا،پاسخگوست،نه مکتبِ اسلام
۱۰) تنهاراهِ شکستِ این جنگِ خاموش،احیایِ ترازِ عدالت درعمل»است؛حرف وشعاربرای خنثیسازیِ این عملیاتِ روانی، به کار نمیآید.
جمعبندی
تصویرِ فوق، فریبِ بصری برای وارونهسازیِ حقیقت است؛ مجریِ خطاکار رابایدتادیب کرد،نه حقیقتِ وحی رابه پای او قربانی کرد
بهرام محمدی واضع پارادایم حد
@bmlimit
http://wisgoon.com/bmlimit
دشمن با این مغالطه میکوشد ناکارآمدیهای انسانی را به «ذاتِ دین» نسبت دهد تا ایمانِ مردم را هدف بگیرد.
این همان جنگِ خاموش است.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
دکترینِ صیانت از «حَد»
۱۰ گزارهٔ فشرده
به قلم: بهرام محمدی
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
۱) اسلامِ ناب، «معیارِ حق» است؛
خطایِ کارگزار را به پایِ دین نوشتن = تحریف.
۲) در پارادایمِ «حد»، دین متهمِ وضعِ موجود نیست؛
عملکردها باید با ترازِ دین سنجیده شوند.
۳) هرجا عدالت، معیشت و کرامت زخمی شد،
نشانهٔ فاصله از اسلام است، نه نقصِ اسلام.
۴) بزرگترین مغالطه:
ناکامیِ افراد را «ناکامیِ مکتب» جا زدن.
۵) نقدِ منصفانهٔ نارساییها،
عینِ صیانت از دین و دینداریِ بصیرانه است.
۶) جنگِ نرم یعنی:
جابهجاییِ «مسئولِ خطا» با «حقیقتِ وحی» در ذهنِ مردم.
۷) اسلام، پرچمِ عدالت و رحمت است؛
پنهانکردنِ تبعیض و فساد با نامِ دین = ضربه به اسلام.
۸) بصیرت یعنی تفکیکِ وحی از ضعفِ مجری؛
گمشدنِ این مرز = دروازهٔ تحریف و یأس.
۹) امید با شعار احیا نمیشود؛
باید ترازِ عمل به عدالت نزدیک شود.
«جهادِ تبیین»
۱۰) صیانت از ایمان یعنی:
حفظِ حرمتِ حقیقت
پاسخخواهی از کارگزارِ خطاکار
جمعبندی
خطایِ مجری، تحریفِ اسلام نیست؛
اسلام معیار است، عملکردها محلِ سنجش.
✍️ به قلمِ نگهبانِ مدارِ نور: بهرام محمدی
واضعِ پارادایمِ «حَد» در معماری قدرت
@bmlimit
wisgoon.com/bmlimit
#اسلام | #بصیرت | #عدالت | #جهاد_تبیین | #تحریف | #پارادایم_حد |
دکترینِ «حد»ده گزارهٔ برای کالبدشکافیِ مغالطه:
۱) دشمن، «واقعیتِ عینی» را با «روایتِ کاذب» در هم میآمیزد تا «حقیقتِ دین» را در مسلخِ خطایِ کارگزار ذبح کند.
۲) پیرزنِ داستان، آینهٔ تمامنمایِ «رنجِ ناشی از فقدانِ عدالت» است؛ اما دشمن با همین رنج، «تیغِ نفاق» میسازد تا ریشهٔ ایمان را بزند.
۳) «عدالت»، حقیقتِ لایتغیرِ وحی است؛ اگر در میدان دیده نمیشود، نه تقصیرِ وحی، که حاصلِ «فاصلهٔ مجریان از خطکشِ اسلام» است.
۴) مغالطهٔ اصلی:دشمن «خروجیِ ناقصِ ساختار» را با «اصلِ اسلام» معادلسازی میکند تا ذهنِ مردم را از «حق» تهی کند.
۵) سکوت در برابرِ بیعدالتی، «نفاق» است؛ اما فریاد علیه بیعدالتی با هدفِ تخریبِ اصلِ اسلام، «خیانت» است.
۶) ترازِ «حد»، مرزِ میانِ نقدِ مصلحانه و «تخریبِ مغرضانه» را ترسیم میکند: اولی صیانت است، دومی عملیاتِ روانی.
۷) اسلام، «طبیبِ دردهای بشری» است؛ اگر نسخه پیچیده نمیشود یا طبیب نابلد است، نباید کلیتِ دانشِ طب را زیر سؤال برد.
۸) ناترازی درمدیریتِ معیشت و کرامت، نبایدبه «ناترازی درباور»منجر شود؛ این دقیقاً همان دامی است که درتصویر پهن شده است.
۹) مطالبهگری،جهادِبزرگ است؛اما شرطِ آن،«بصیرتِ تفکیک»است:مسئولِ خطا،پاسخگوست،نه مکتبِ اسلام
۱۰) تنهاراهِ شکستِ این جنگِ خاموش،احیایِ ترازِ عدالت درعمل»است؛حرف وشعاربرای خنثیسازیِ این عملیاتِ روانی، به کار نمیآید.
جمعبندی
تصویرِ فوق، فریبِ بصری برای وارونهسازیِ حقیقت است؛ مجریِ خطاکار رابایدتادیب کرد،نه حقیقتِ وحی رابه پای او قربانی کرد
بهرام محمدی واضع پارادایم حد
@bmlimit
http://wisgoon.com/bmlimit
- ۱.۵k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط