「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 74
✦.................................

+ باشه باشه، دیگه حرف نمیزنم

ولی هنوز لبخند روی لبش بود؛ همان لبخندی که هرچند ثانیه یک بار بی‌دلیل برمیگشت.

...

آیلین بعد از چند دقیقه اکسپلور گردی بالاخره گوشی را روی داشبورد گذاشت و کش و قوسی به بد៸نش داد
نگاه کوتاهی به تهیونگ انداخت که مثل همیشه با یک دست فرمان را گرفته بود و چشم از جاده برنمی‌داشت.

بعد با بی‌حوصلگی کمربندش را مرتب کرد و از روی صندلی صاف شد.

+ برمیگردم عق-

جمله‌اش نیمه‌کاره ماند.

ماشین از روی یک دست‌انداز رد شد. تکان شدیدی نبود اما برای کسی که نصفه بلند شده بود کافی بود.

پای دختر لیز خورد و تعادلش به هم ریخت

+ اوه شـ...

ناخودآگاه دستش را جلو برد تا خودش را نگه دارد اما دیر شده بود، بدنش با شتاب به سمت جلو پرت شد.

همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد

صدای کوتاه برخورد لباسش با صندلی پیچید و قبل از اینکه فرصت پیدا کند خودش را جمع کند، مستقیم میان پاهای تهیونگ فرود آمد.

چند لحظه... سکوت

آیلین خشکش زد؛ مغزش انگار برای چندثانیه از کار افتاده بود. بعد خیلی
آرام پلک زد و تازه متوجه شد دقیقاً کجا افتاده.

چشم‌هایش کم‌کم گرد شد.

+ وای خدا...

سرش را بالا آورد.

تهیونگ فقط یک لحظه پایین را نگاه کرد. صورتش همان‌طور سرد و بی‌حالت مانده بود، اما شانه‌هایش اندکی منقبض شد؛ همان واکنش کوتاه و کنترل‌شده‌ای که فقط از او برمی‌آمد.

آیلین متوجه موقعیتش شد. گونه‌هایش داغ شد و با عجله خواست بلند شود اما گیر کردن بند کیفش حرکتش رانصفه‌نیمه کرد و دوباره از تعادل انداختش.

این‌بار مستقیم به سمت تهیونگ سر خورد؛ دست‌هایش ناخواسته دور گر៸دن او حلقه شد و بد៸نش در فضای تنگ ماشین، نزدیکِ او و بی‌دفاع ماند.

تهیونگ هم با واکنشی سریع، کم៸رش را گرفت و جلوی سقوط کاملش را گرفت؛ نگاهش تیره شد و عضلاتش زیر فشارِ آن تماسِ ناگهانی سفت شد.

دختر این بار کاملاً دستپاچه شده بود. صدای نفسش بالا رفت و سریع خودش را جمع‌وجور کرد.

تهیونگ بدون این‌که چیزی بگوید، فرمان را محکم‌تر در دست گرفت و نگاهش را دوباره به جاده داد.

+ ببخشید... واقعاً ببخشید

تهیونگ کوتاه و قاطع گفت:

_ بشین!

آیلین با تعجب به او خیره شد.

تهیونگ در یک حرکت، ماشین را از مسیر اصلی دور کرد و جایی مطمئن‌تر رانندگی را متوقف کرد.

آیلین سعی کرد بلند شود، اما دست‌های تهیونگ محکم دور کم៸رش حلقه شده بود. برای چند ثانیه، نگاهش ناخواسته به لب៸‌های مرد روبه‌رویش افتاد.

حرکت کوچک و ناخودآگاهش کافی بود تا تهیونگ ناله៸‌ی آرامی کند و صدایش کمی خش‌دار شود:

_ آه فا៸ک..

دختر با تعجب به او نگاه کرد. سفتیِ زیر پاهایش، و نحوه‌ی نفس کشیدنِ تهیونگ، نشان می‌داد که اوضاع برای فرمانده کیم چندان آرام نیست هرچند خودش هم دست کمی از او نداشت
دیدگاه ها (۳)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 75✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 76✦.....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 73✦....

بانو فالوشه پیچ قبلیش مسدود شده : @ta3ara

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط