سرنوشت

#سرنوشت
#Part۶۰



واقعا شوخی بود یا برا اینکه از دستش دلخور نشم اینحوزی میگف دوباره خم شدو و صورتشو جند سانتی متری صورتم کرد وبا یه لبخند موزیانه لب زد

ـــ میخای دوباره انجامش بدم تا بهت ثابت بشه؟

چش قره ای براش رفتم گه تک خنده ای کردو ادامه داد

ــ همین چشات ادمو میکشه
بعدم ضربه ارومی رو نوک دماغم زد و گفت

ــ موشی هنوز قهره

با لحن ارومی که پشتش هزار تا فحش بود گفتم
.: من کی قهر کردم

یه تار ابروشو بالا انداخت و گفت
ــ قهر نکردنات اینجوریه وای بحال قهر کردنات خدا صبرم بده
بعد از مکثی گفت
ــ بیا بریم زیر پاهامون علف سبز شد.....



ببخشید که انقدر کمه
دیدگاه ها (۱۶)

#سرنوشت#Part۶۱بعد از سوار شدن براه افتاد موزیک ملایمی درحال ...

#سرنوشت#Part۶۲به محض رسیدن به خونه لباسمو درآوردم زیر کتری ر...

#سرنوشت#Part۵۹چشمام اندازه کاسه سوپ خوری شده بود این مرده چ...

#سرنوشت#Part۵۸بعد از نشستن پسری تقریبا 19ساله بطرفمون اومد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط