داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره ه

داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره های کودکی....به بچه خواهرم میگم :دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره .... مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور.
دیدگاه ها (۲)

خشایار:چرا بهم گفتی گربه بهروز:ببخشید حواسم نبود جبران میکن...

پراید است دیگر گاهی دوست دارد به عزرائیل خدمت کند !

تو یخچال ما تنها ظرفی که صادقه ظرف پنیره ...در قابلمه رو بر ...

تو دل يه مزرعه يه كلاغ رو سيا ... هوايي شده بره پابوس امام ر...

حق باشه

😂😂

part:2۲میرن: عروسی دوستشجیمین به این فکر کرد که اگه فقط برای...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

داستان های هوش مصنوعی

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p3بعد از اون حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط