دل‌چون توان‌بریدن ازو مشکل است این•°

دل‌چون توان‌بریدن ازو مشکل است این•°
آهن که نیست جان من آخردل است این•°

من میشناسم این‌ دل مجنون خویش را•°
پندش مگوی که بی حاصل است این•°
دیدگاه ها (۱)

من آن شبگردِ تنهایِ خیابانهایِ تهرانمپریشان خاطرم، آشفته‌ام،...

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بوددست های خویش و دامان تو ...

ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب رااول مرا سیراب کن، ...

آسوده خاطرم که تو در خاطر منی•°گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌ز...

🌱🍒ناگاه دل بریدن ای جان عجیب نیستدنیای ما ز حادثه‌ی ناگهان پ...

یه کم حافظ خوانی دانی چیست دولت ؟دیدار یار دیدن در گوی او گد...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط