Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.50
(روایت از زبان ا.ت)

چند ثانیه فقط به هم نگاه کردیم.
حرفی نداشتم که بزنم.
فقط یه حس عجیبی داشتم... انگار بعد از مدت‌ها، بالاخره همه‌چیز آروم شده بود.
آروم گفتم:

+ممنون که اینو بهم گفتی.

جونگ‌کوک لبخند کوچیکی زد.

-ممنون که شنیدی.

چند لحظه سکوت شد.
بعد ا.ت یه قدم جلو رفت و خیلی کوتاه بغلش کرد.
جونگ‌کوک اول جا خورد.
ولی بعد آروم دست‌هاش رو دور شونه‌های ا.ت گذاشت.
هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم.
فقط همون چند ثانیه کافی بود تا بفهمیم...
دیگه قرار نیست با ترس و اجبار زندگی کنیم.
وقتی از هم فاصله گرفتیم، جونگ‌کوک لبخند زد.

-تولدت مبارک... دوباره.

+این بار دیگه واقعاً ممنونم.

و هر دومون خندیدیم.............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۲)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.51(روایت از زبان ا.ت)کی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.49(روایت از زبان جونگ ک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.42(روایت از زبان نویسند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط