رقص تند عقربه در ساعت پیر زمان

رقص تند عقربه در ساعت پیر زمان
میزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر بمان

روزشد ساعت، وساعت شددقیقه، مهربان
شد دقایق‌ثانیه، اینجابهشت‌است بی‌گمان

حلقه زد دستان پر مهرت، به دور گردنم
من در آغوشت، مهیا، بهر حتی مردنم

این همه شادی،به لطف عشق توآمد پدید
پاکتراز عشق ما،عالم به خود هرگز ندید

من تنفس میکنم عشق توراهرصبح و شام
درکنارت شادمانم، ای نگار خوش خرام

عشق تو آتش فکنده بر دل اندوه و غم
دوستت دارم شده ورد زبانم، دم به دم

بهر عشق پاکمان، دایم خدا را شاکرم
با دعایی نامه ام را من به پایان میبرم

بارالها عشق را در سینه ها پاینده کن
مردمان را با محبت راهی آینده کن
دیدگاه ها (۴)

رقص تند عقربه در ساعت پیر زمانمیزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر ...

رقص تند عقربه در ساعت پیر زمانمیزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر ...

رقص تند عقربه در ساعت پیر زمانمیزند فریاد، عشقم، اندکی دیگر ...

اگه دوست داشت چرا رفت؟؟؟چرا باعث اشک چشمت شد؟؟؟چرا باعث دلتن...

هواللهم، في زمنٍ يتباهى فيه الآخرون بالانحلال، امنحني نعمةَ ...

به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم....سرم را لحظه‌ی آخر به ز...

☕️🥨چای؟قهوه؟نسکافه؟‌نمی‌دانم!هر کدام دیرتر خنک و تمام شودتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط