فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت بیست و هشتم:

سانزو ایستاد و توی خونه قدم زد و ریندو زیر چشمی دنبالش کرد:چرا باهاش حرف نمیزنی؟

کوکو گفت و به ریندو چشم غره رفت و ریندو نگاهشو به دستاش داد:چه حرفی دارم که باهاش بزنم؟

صدای باز و بسته‌شدن کابینت ها و بعدشم دره دستشویی اومده-کوکو به عقب برگشت تا دنبال سانزو بگرده و بعد دوباره روبه رین شد
پچ زد:منظورت چیه؟
قبل از اینکه ریندو بتونه جواب بده-سانزو برگشت و کنارشون نشست و بازوی زخمی رین رو نگهداشت

ریندو،مثل برق گرفته ها تکون خورد و نالید
:چه ناله‌ی قشنگی!

سانزو،با شیطنت گفت و دوباره بازوی ریندو رو فشار داد اما رین فقط دندوناشو روی هم فشرد و کوکو قهقه زد

سانزو وز وز کرد:میخوام پانسمانتو‌ عوض کنم-دوباره نزنی تو صورتم...الان دیگه عضو گنگ نیستم-یه سوپر استارم!

ریندو دوباره برگشت به اون سالها،حرفهای ران-دعواش با سانزو-ترک شدنش...همه‌شون ناگهانی به ذهنش حجوم آوردن و لبهای ریندو رو دوختن!

سکوت و خشک شدن یکهویی بدنش،فشرده شدن کاغذ توی دستاش و کلی واکنش دیگه ازش سر زد و توجه اون دوتا بهش داد

سانزو اما بدون حرف-بانداژی که از ساعدش تا بازوش شروع شده بود رو باز کرد:این زخما جاشون میمونه-فاک چقدرم داغون‌ان!

بازوش زیگ‌زاگی بریده شده بود
مثل این میموند که یه کوسه‌ی گازش گرفته باشه
خودشم مطمئن بود که داغون شده اما وقتی سانزو گفت یه حس افتضاح توی وجودش پیچید

حس کافی نبودن-حس بد بودن
حس اینکه بدنش لایق احترام نیست
پس بازوش رو کنار کشید:ولش کن...

زیره لب گفت اما وقتی سانزو محکم تر نگهش داشت،طوری داد زد که حس کرد گلوش زخم شده
:ولم کن!

سیاهی چشم های سانزو گشاد زد-بجز اون صورتش هیچ تغییری نکرد،ریندو بلند شد و سانزو گفت:مثل اون شب سرم داد میزنی...!

صورت ریندو اول سرخ شد بعد رنگش پرید-معده‌ش دوباره داشت قل قل میکرد،دستشو جلوی لبهاش گرفت اما سریع برش داشت:برین بیرون!

صداش میلرزید-یه رعشه‌ی ریز توی کل تنش افتاده بود و تن صداشو نازک کرده بود
کوکو علائمشو شناخت و مداخله کرد:بیخیال ریندو،چیزی نگفت که!

رین چند قدم تلو تلو خورد-درد وحشتناکی و ناگهانی معدش امانش رو بریده بود

و سانزو با مکث بهش نگاه کرد و بعد از‌ روی مبل بلند شد و خودشو به ریندو رسوند:من ران نیستم که هرچی بگی هیچی نگم بهت-میزنم یه جوری دهنتو سرویس میکنم که نتونی تکون بخوری!

ریندو یه نفس عمیق کشید-خواست صاف وایسه و بگه توی این چند سال به اندازه‌ی کافی از ران کتک خوردم که بفهمم تکون خوردن و نخوردن چطوریه اما نتونست و بعدشم ففط انگشت وسطشو به سمت سانزو گرفت:بخورش بابا!

قدم برداشت که به سمت دستشویی بره اما سانزو تیشرتشو از پشت کشید:حرفم تموم نشده ریندو!

درد ناگهانی و جدیدی توی شکم و معده‌ش پیچید و مجبورش کرد همونجا خم شه-اینبار کوکو هم به سمتش دوید:چت شد یکهو؟ ریندو؟

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ    𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌
دیدگاه ها (۰)

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

| ازتو تا ابدیت | فصل اول ~ بخش اول ~چپتر سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط