به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را
تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید
که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را
الا ای آخرین طوفان! بپیچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
دیدگاه ها (۱۰)

زخم پرواز اگر در غزلِ لال من استکوله‌باری ز غمِ پنجره بر بال...

باد یڪ آه بلند است که گاهے دم عصرنرم مے آید و از بغض خدا مے ...

فدای تو همه چیزم، اگرچه ناقابلحقیقت است، حقیقت، نشسته ای در ...

از شدت عشق تو، دیوانه شدن زیباست آواره شدن با تو،بی خانه شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط