پارت ۲ نفرتی به نام عشق
پارت ۲ نفرتی به نام عشق
از این حس بدم میآید.
نگاهم را روبهرو میبرم. روی دیوار، عکس سهنفرهای از من، رزی و سوفیا قرار دارد. با دیدنش لبخند خیلی کمرنگی روی لبم مینشیند.
من عاشق این دو نفرم.
رزی و سوفیا تنها آدمهایی هستند که بودنشان در زندگی من واقعاً برایم اهمیت دارد.
نگاهم روی عکس خودم میماند. میدانم شاید خودشیفته به نظر برسم، ولی واقعیت این است که دختر زیبایی هستم. آنقدر که تقریباً هر روز چند نفر به من پیشنهاد میدهند.
اما خب...
به درک.
هیچکدامشان برایم اهمیتی ندارند.
من دنبال کسی نیستم.
اصلاً حوصلهی عشق و عاشقی ندارم.
فعلاً تنها چیزی که میخواهم این است که زندگی خودم را داشته باشم؛ دور از خانوادهای که از بودن در کنارش متنفرم.
از این حس بدم میآید.
نگاهم را روبهرو میبرم. روی دیوار، عکس سهنفرهای از من، رزی و سوفیا قرار دارد. با دیدنش لبخند خیلی کمرنگی روی لبم مینشیند.
من عاشق این دو نفرم.
رزی و سوفیا تنها آدمهایی هستند که بودنشان در زندگی من واقعاً برایم اهمیت دارد.
نگاهم روی عکس خودم میماند. میدانم شاید خودشیفته به نظر برسم، ولی واقعیت این است که دختر زیبایی هستم. آنقدر که تقریباً هر روز چند نفر به من پیشنهاد میدهند.
اما خب...
به درک.
هیچکدامشان برایم اهمیتی ندارند.
من دنبال کسی نیستم.
اصلاً حوصلهی عشق و عاشقی ندارم.
فعلاً تنها چیزی که میخواهم این است که زندگی خودم را داشته باشم؛ دور از خانوادهای که از بودن در کنارش متنفرم.
- ۳۳
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط